خاورمیانه در حال تجربه دگرگونی در مناسبات قدرت است؛ دگرگونیای که در آن، قدرت دیگر تنها با توان نظامی، ائتلافهای سیاسی یا کنترل سرزمین سنجیده نمیشود. انرژی، بنادر، کریدورهای تجاری، زیرساختهای حملونقل و شبکههای ارتباطی نیز به مؤلفههای مهم قدرت تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، موقعیت جغرافیایی ایران میتواند بر جایگاه منطقهای کشور اثر بگذارد؛ ظرفیتی که بهرهگیری از آن به چگونگی تعامل ایران با همسایگان و اقتصاد جهانی وابسته است.
ایران در نقطه اتصال چند حوزه مهم ژئوپلیتیکی قرار دارد. خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، آسیای مرکزی و حوزه خزر در شمال، قفقاز و آناتولی در شمال غرب و شبهقاره هند در شرق، موقعیتی فراهم کردهاند که میتواند ایران را به حلقه ارتباطی میان این مناطق و مسیرهای منتهی به اروپا و اقیانوس هند تبدیل کند. با این حال، جغرافیا بهتنهایی قدرت نمیآفریند و تبدیل این موقعیت به مزیت پایدار، نیازمند زیرساخت، ثبات و همکاری اقتصادی است.
رقابت بر سر مسیرهای تازه
تحولات منطقه نشان میدهد که کشورها بیش از گذشته به اهمیت مسیرهای ارتباطی توجه دارند. کریدور هند، خاورمیانه و اروپا و پروژه راه توسعه عراق، نمونههایی از تلاش برای ایجاد شبکههای جدید تجاری و ترانزیتی هستند. این طرحها اهداف اقتصادی و سیاسی متفاوتی دارند و لزوماً با هدف کنار گذاشتن ایران طراحی نشدهاند، اما میتوانند وابستگی برخی کشورها به مسیرهای عبوری از خاک ایران را کاهش دهند.
این رقابت به معنای پایان مزیت جغرافیایی ایران نیست، بلکه نشان میدهد حفظ و تقویت آن به تصمیمهای اقتصادی و سیاسی وابسته است. مسیرهای ترانزیتی زمانی اهمیت پیدا میکنند که بتوانند کالا، انرژی و سرمایه را با هزینه و ریسک کمتر جابهجا کنند. از این رو، توسعه شبکه ریلی، جادهای و بندری و تسهیل مقررات گمرکی، در کنار روابط پایدار با کشورهای همسایه، در بهرهگیری از ظرفیت جغرافیایی ایران نقش تعیینکننده دارد.
تنگه هرمز نیز از مهمترین مؤلفههای این موقعیت است. این آبراه در انتقال نفت و گاز به بازارهای جهانی جایگاهی راهبردی دارد و وابستگی بخشی از اقتصاد جهان به آن، اهمیت امنیت کشتیرانی در منطقه را افزایش میدهد. با این حال، تبدیل اهمیت هرمز به قدرت پایدار، صرفاً از مسیر تأکید بر موقعیت راهبردی آن ممکن نیست. امنیت و تداوم عبور و مرور دریایی، منفعتی مشترک برای کشورهای منطقه و مصرفکنندگان جهانی انرژی به شمار میرود.
از موقعیت تا پیوند اقتصادی
مسئله مهم برای ایران، تبدیلشدن به بخشی جداییناپذیر از شبکه اقتصادی منطقه است. تفاوت معناداری میان کشوری که صرفاً در مسیر عبور قرار دارد و کشوری که به گرهای فعال در تجارت، انرژی و ارتباطات تبدیل شده، وجود دارد. در حالت دوم، منافع کشورهای دیگر نیز با تداوم همکاری و ارتباط با آن کشور گره میخورد.
توسعه بندر چابهار میتواند در اتصال اقیانوس هند به افغانستان و آسیای مرکزی نقش داشته باشد. همچنین پیوند بنادر جنوبی با شبکه ریلی، گسترش تجارت مرزی و تقویت ارتباطات با قفقاز، ترکیه و کشورهای حاشیه خزر میتواند ظرفیت ترانزیتی ایران را افزایش دهد. تحقق این اهداف به سرمایهگذاری، مدیریت کارآمد و کاهش موانع پیش روی فعالان اقتصادی نیاز دارد.
در این چارچوب، روابط با همسایگان تنها نباید در سطح مناسبات سیاسی و امنیتی باقی بماند. همکاری در زمینه انرژی، برق، گاز، حملونقل، گردشگری و فناوری میتواند وابستگی متقابل ایجاد کند و منافع مشترک را گسترش دهد. چنین پیوندهایی همچنین میتوانند زمینه گفتوگو و همکاری را در زمان بروز اختلافات تقویت کنند.
البته ایجاد مسیرهای جایگزین از سوی کشورهای منطقه، واقعیتی است که ایران باید آن را در محاسبات خود لحاظ کند. هرچه شبکههای ارتباطی منطقه متنوعتر شوند، رقابت برای جذب سرمایه و عبور کالا نیز افزایش مییابد. بنابراین، اتکا به مزیتهای طبیعی بدون نوسازی زیرساختها و بهبود شرایط همکاری، ممکن است به کاهش ارزش نسبی موقعیت ترانزیتی کشور منجر شود.
ایران نمیتواند جغرافیای خود را تغییر دهد، اما میتواند شیوه بهرهبرداری از آن را انتخاب کند. قرارگرفتن میان چند حوزه مهم اقتصادی و ژئوپلیتیکی، فرصتی برای اتصال بازارها و تسهیل مبادلات فراهم میکند؛ فرصتی که تحقق آن به سیاست خارجی فعال، تعامل سازنده با همسایگان و پیوند اقتصاد داخلی با شبکههای منطقهای نیاز دارد. در نظم در حال تحول خاورمیانه، اهمیت ایران تنها به توان اثرگذاری بر مسیرهای راهبردی محدود نیست. ظرفیت اصلی زمانی شکل میگیرد که همکاری با ایران برای کشورهای دیگر نیز سودمند باشد. تبدیلشدن به جغرافیایی ضروری، نه با مسدودکردن مسیرهای دیگران، بلکه با ساختن شبکههایی ممکن میشود که در آنها ثبات، تجارت و توسعه، منافع مشترک ایجاد کنند.
برگرفته از دیپلماسی ایرانی