تحولات پرشتاب منطقهای، منازعات سیاسی داخلی در حال تغییر است. در محافل و شبکههای اجتماعی، روایتی شکل گرفته که شکافی جدی میان «نخبگان، دیپلماتها و کارشناسان» از یک سو و «نیروی میدانی و قدرت » از سوی دیگر را ترسیم میکند؛ گویی گروه نخست نماد انفعال و وادادگی و گروه دوم ضامن بقای کشور است. در ادامه این نگاه، منزویکردن نخبگان و کارشناسان جریان دارد. مسئله فقط اختلاف میان دو دیدگاه نیست؛ پرسش مهمتر این است که امنیت ملی را چگونه باید تعریف کرد؟ لبنانیزاسیون؛ هشدار یا برچسب؟ اصطلاح «لبنانیزهشدن» در کاربرد سیاسی و تحلیلی، معمولاً برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن اقتدار دولت تضعیف و جامعه در امتداد شکافهای هویتی، سیاسی یا فرقهای قطبی میشود و گروههای مختلف، منافع خود را بیش از منافع ملی دنبال میکنند. طبیعی است که هرگونه پیوند میان نیروهای داخلی و منافع قدرتهای خارجی، یا تبدیل نقد سیاستهای داخلی و خارجی به توجیه مداخله خارجی، مسئلهای جدی برای امنیت ملی است. اما نمیتوان هر نقدی به سیاست خارجی، هر دفاعی از تنشزدایی یا هر محاسبه هزینه ـ فایده را نشانه وادادگی دانست. کارشناسانی که درباره هزینههای استمرار تنش هشدار میدهند، مسئله شان حفظ ظرفیت اقتصادی، کاهش فشار بر جامعه و افزایش قدرت ملی است.
*قدرت سخت؛ شرط لازم، نه کافی هیچ تحلیل واقعگرایانهای نمیتواند اهمیت توان دفاعی و بازدارندگی را در محیط پرتنش منطقه نادیده بگیرد. امنیت سرزمینی بدون قدرت دفاعی قابل تصور نیست. اما اشتباه از جایی آغاز میشود که «شرط لازم» با «شرط کافی» یکی گرفته شود. حتی قدرتمندترین سامانههای دفاعی، محصول یک اقتصاد، صنعت، زنجیره تأمین، فناوری و نظام مالی پایدارند. حفظ و نوسازی قدرت نظامی نیز بدون منابع اقتصادی و نیروی انسانی متخصص امکانپذیر نیست.
*تجربه فروپاشی اتحاد شوروی سابق نشان داد که برخورداری از توان عظیم نظامی، بهتنهایی تضمینکننده بقای یک ساختار سیاسی نیست؛ بلکه بحرانهای اقتصادی، ضعف کارآمدی، مشکلات اجتماعی و بحران مشروعیت میتوانند قدرتهای بزرگ را با فرسایش درونی مواجه کنند. پشتوانه اصلی بازدارندگی قدرت نهایی هر کشور، تنها در تعداد موشکها و سامانههای دفاعی خلاصه نمیشود؛ پشتوانه اجتماعی و اقتصادی بخشی از قدرت ملی است. *جامعهای که با فقر، تورم، ناامیدی و احساس بیافقی روبهروست، در بلندمدت ظرفیت کمتری برای تحمل هزینههای یک بحران طولانی را خواهد داشت. از این منظر، امنیت ملی مفهومی ترکیبی است: قدرت دفاعی، اقتصاد تابآور، دیپلماسی کارآمد، حکمرانی مؤثر و سرمایه اجتماعی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. هیچکدام جای دیگری را بهطور کامل نمیگیرد.
* خطر دوگانهسازی بخش متناقض این رویکرد، تبدیل اختلاف نظر کارشناسی به دوگانهای میان «میدان» و «نخبگان» است. جامعه دانشگاهی، کارشناسی و دیپلماتیک نیز یکپارچه نیست و اختلاف دیدگاه میان آنان امری طبیعی است. اما اگر تفاوت نظر به حذف، بیاعتبارسازی یا امنیتیکردن دیدگاههای متفاوت منجر شود، ممکن است ناخواسته همان شکاف اجتماعی را تشدید کند که قرار است از آن جلوگیری شود. امنیت ملی بیش از آنکه به حذف یک صدا نیاز داشته باشد، به توان شنیدن صداهای متفاوت و تبدیل آنها به تصمیم سنجیده نیازمند است. ایران نه به تحقیر دیپلماسی نیاز دارد و نه به نادیدهگرفتن توان دفاعی. قدرت دفاعی باید پشتوانه دیپلماسی باشد.
*دیپلماسی باید دستاوردهای دفاعی را به امنیت پایدار تبدیل کند و سیاست اقتصادی و داخلی نیز باید پشتوانه اجتماعی و اقتصادی هر دو را فراهم آورد. در نهایت، امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که «لانچر» و «جامعه» در برابر یکدیگر قرار نگیرند؛ زیرا قدرت کشور، حاصل جمع توان دفاعی از مرزها و توان ساختن آیندهای قابل زیست برای مردمان آن است.