گروه بینالملل: رویارویی ایران و آمریکا پس از پایان مهلت ۶۰ روزه توافق آتشبس، بدون دستیابی به پیشرفت دیپلماتیک وارد مرحله تازه، پیچیده و پرهزینه برای دو طرف شده است. دونالد ترامپ برای وادار کردن تهران به پذیرش شروط خود، قصد دارد فشار اقتصادی را افزایش و محاصره دریایی را نیز ادامه دهد و از آن با عنوان «روز تاوان اقتصادی» (Economic Landing Day) یاد کرده است. ترامپ مدعی است با این اقدامات اقتصاد ایران را فلج خواهد کرد.
با این حال، این فشارها تاکنون نتوانسته ایران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کند. تحلیل نیویورکتایمز نشان میدهد تهران معتقد است مقاومت در برابر فشارهای اقتصادی آمریکا و حفظ کنترل بر تنگه هرمز، دستاورد بیشتری نسبت به ارائه امتیازات بزرگ در یک توافق خواهد داشت. ایران همچنان تنگه هرمز را در اختیار دارد. این در حالی است که برخی کشورها به دنبال مسیر جدیدی به جای تنگه هرمز هستند. هفته گذشته چین یک کشتی را از قطب شمال به اروپا که ۷۰۰۰ کیلومتر نزدیکتر است فرستاد. روز گذشته کره جنوبی نیز از همان مسیر چین یک کشتی را روانه اروپا کرد.
محاصره اقتصادی ترامپ
دولت آمریکا اکنون فشار اقتصادی را در کنار تهدیدهای نظامی دنبال میکند. اسکات بیسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از اجرای سیاستی دوگانه شامل فشار بر مسیرهای دریایی و اعمال سختترین تحریمهای اقتصادی علیه ایران سخن گفته است. واشنگتن همچنین از کشورهای دیگر خواسته مسیرهای مالی و تجاری مرتبط با تهران را محدود کنند.
با این حال، اجرای کامل چنین سیاستی دشوار است. ایران طی سالهای گذشته شبکه گستردهای از شرکتها، واسطهها و مسیرهای غیرمستقیم برای تجارت و فروش نفت ایجاد کرده است. قطع کامل این شبکهها آسان نیست و هرچه فشار بیشتر شود، احتمال استفاده از مسیرهای جایگزین نیز افزایش مییابد.
چین نیز در مرکز این معادله قرار دارد؛ زیرا یکی از مهمترین خریداران نفت ایران است. فشار آمریکا بر پکن برای محدود کردن تجارت با تهران میتواند اختلافات اقتصادی واشنگتن و پکن را نیز تشدید کند و پیامدهای جنگ اقتصادی را فراتر از ایران گسترش دهد.
هزینه فشار برای آمریکا
سیاست فشار اقتصادی علیه ایران تنها برای تهران هزینه ایجاد نکرده است. افزایش قیمت انرژی، تورم و رشد هزینههای تولید در آمریکا نیز از پیامدهای این رویارویی عنوان شده است. بر اساس دادههای مورد اشاره در گزارش، قیمت مصرفکننده در آمریکا ۳.۵ درصد افزایش یافته و قیمت بنزین و گاز ۲۶.۷ درصد رشد کرده است. هزینههای انرژی نیز ۱۵.۷ درصد افزایش یافته و اعتماد مصرفکنندگان کاهش پیدا کرده است.
تحلیل مرکز پیشرفت آمریکا نشان میدهد جنگ ایران حدود نیم درصد به نرخ بهره بلندمدت آمریکا افزوده است؛ افزایشی که هزینه وامگیری را برای خانوارها، شرکتها و دولت فدرال بالا برده و میلیاردها دلار هزینه اضافی ایجاد کرده است.
این شرایط از نظر سیاسی نیز برای ترامپ اهمیت دارد؛ زیرا تورم و هزینه زندگی از مهمترین دغدغههای رأیدهندگان آمریکایی است و تداوم افزایش قیمتها میتواند نارضایتی داخلی را افزایش دهد.
فشار بر کشاورزان
یکی از بخشهایی که مستقیماً از افزایش هزینه انرژی آسیب دیده، کشاورزی آمریکا است. افزایش قیمت گازوئیل همزمان با نزدیک شدن فصل برداشت ذرت و سویا، هزینه تولید کشاورزان را بالا برده است. افزایش قیمت کودهای شیمیایی نیز پیشتر فشار مضاعفی بر این بخش وارد کرده بود.
برخی کشاورزان اعلام کردهاند که افزایش قیمت سوخت، هزاران دلار به هزینههای سالانه آنها افزوده است. در شرایطی که قیمت فروش محصولات متناسب با افزایش هزینه تولید رشد نکرده، سودآوری مزارع با تهدید جدی مواجه شده است.
این مسئله برای دولت ترامپ اهمیت سیاسی دارد؛ زیرا کشاورزان از گروههای مهم اجتماعی در آمریکا هستند و افزایش هزینههای تولید میتواند حمایت آنها از سیاستهای اقتصادی دولت را تحت تأثیر قرار دهد.
جنگی با هزینههای متقابل
ایران نیز از پیامدهای اقتصادی جنگ در امان نمانده است. کاهش ارزش ریال و افزایش شدید قیمتهای مصرفکننده، فشار سنگینی بر اقتصاد و معیشت مردم وارد کرده است. با این حال، تجربه فشارهای گذشته نشان داده تحریمهای گسترده الزاماً به فروپاشی سیاسی منجر نمیشود و حتی ممکن است به تقویت جریانهای امنیتی و تندرو منجر شود.
در مقابل، آمریکا نیز با افزایش هزینه انرژی، فشار بر کشاورزان، رشد هزینه استقراض و نگرانیهای سیاسی داخلی روبهرو است. به این ترتیب، سیاست محاصره اقتصادی ایران برای واشنگتن نیز بدون هزینه نیست.
تقابل تهران و واشنگتن به جنگی فرسایشی تبدیل شده که آثار آن از مرزهای دو کشور فراتر رفته و بازار انرژی، تجارت و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. استمرار این روند میتواند چرخهای از فشار، واکنش و هزینههای متقابل ایجاد کند؛ چرخهای که لزوماً به پیروزی سریع هیچیک از طرفین منجر نخواهد شد.