مباحث مربوط به «جنگ روایتها»، نقش رسانهها در شکلدهی به ادراک عمومی از هویت ملی و انسجام اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. تلاش رسانههای معارض برای تضعیف احساس تعلق شهروندان به هویت، نمادها و سرمایههای ملی متمرکز است. تحلیلها اهمیت سرمایه اجتماعی و پیوند مردم با داشتههای مشترک ملی را یادآور میشوند. با این حال، به نظر میرسد برای فهم این مسئله، لازم است در کنار عوامل بیرونی و روایتهای رسانهای، به عوامل درونی نیز توجه شود؛ عواملی که به کیفیت حکمرانی، اعتماد نهادی و تجربه زیسته شهروندان، نخبگان و سرمایههای انسانی کشور بازمیگردند.
جنگ روایتها
بحث جنگ روایتها میتواند مدخلی برای گفتوگو درباره پیوند میان اعتماد نهادی، سرمایه انسانی و انسجام ملی باشد. پرسش این است که آیا فرسایش احساس تعلق شهروندان صرفاً محصول روایتسازی رسانههای بیرونی است یا به تجربه زیست مردم، نخبگان، متخصصان، مدیران و کیفیت حکمرانی در درون کشور بازمیگردد؟ بخشی از جنگ روایتها معطوف به تضعیف احساس تعلق است. هنگامی که دستاوردهای علمی، زیرساختی، فرهنگی و ملی از مردم جدا انگاشته شوند و به عنوان اموری بیگانه با جامعه معرفی گردند، پیوند میان شهروندان و سرمایه ملی آسیب میبیند و زمینه برای فرسایش هویت جمعی فراهم میشود. در ادبیات حکمرانی، میان «هویت ملی» و «اعتماد نهادی» تفاوت وجود دارد.
هویت ملی
هویت ملی به احساس تعلق افراد به کشور، مردم و سرنوشت مشترک اشاره دارد؛ اما اعتماد نهادی به میزان باور شهروندان و نخبگان به کارآمدی، عدالت، شفافیت، پاسخگویی و شایستهسالاری آنچه امروز به ساختارهای اداره کشور مربوط میشود ، صرفاً گسست از هویت ملی نیست، بلکه نشانههایی از فرسایش اعتماد نهادی است؛ پدیدهای که در صورت تداوم، میتواند سرمایه اجتماعی، احساس تعلق و تابآوری ملی را تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از مدیران، متخصصان و نیروهای کارآمد کشور که سالها برای توسعه و پیشرفت ایران تلاش کردهاند، نه از مردم و نه از ایران فاصله گرفتهاند. آنان همچنان خود را متعلق به این سرزمین میدانند و نسبت به آینده آن دغدغه دارند.
احساس عدالت
آنچه موجب رنج و دلسردی آنان شده، مشاهده شکاف میان شایستگی و فرصت، میان مسئولیتپذیری و پاداش، و میان خیر عمومی و برخی سازوکارهای تصمیمگیری است. پژوهشهای حوزه حکمرانی و تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که اعتماد عمومی بیش از آنکه تابع رضایت از همه نتایج باشد، تابع احساس عدالت در فرآیندهاست. شهروندان و نخبگان زمانی با نهادها همراهی میکنند که اطمینان داشته باشند قواعد تصمیمگیری برای همگان یکسان است و فرصتها بر پایه شایستگی، نه ترجیحات غیرشفاف، توزیع میشود. از این منظر، عدالت مهم است. زیرساختهای اعتماد نهادی به شمار میرود. هنگامی که سرمایه انسانی احساس کند عملکرد حرفهای، نوآوری، صداقت و مسئولیتپذیری به رسمیت شناخته نمیشود، مسئله را نمیتوان صرفاً در چارچوب جنگ روایتها تحلیل کرد. در چنین شرایطی، بخشی از مسئله به کیفیت حکمرانی، نظام ارزیابی عملکرد، سازوکارهای انتصاب، عدالت سازمانی و نحوه بهرهگیری از سرمایه انسانی بازمیگردد.
سرمایه انسانی
واقعیت آن است که انسجام ملی صرفاً با نقد روایتهای بیرونی تقویت نمیشود؛ بلکه با حفظ امید، انگیزه و احساس اثرگذاری در میان نیروها تقویت میشود. هر اندازه که سرمایه انسانی احساس کند دیده میشود، مورد اعتماد است و میتواند در ساختن آینده نقشآفرین باشد، همان اندازه پیوند میان مردم، نخبگان و سرمایههای ملی نیز مستحکمتر خواهد شد. از این منظر، بازسازی اعتماد نهادی نیازمند توجه همزمان به دو جبهه است:
اصلاح حکمرانی
صیانت از هویت و سرمایههای ملی در برابر روایتهای مخرب، و اصلاح سازوکارهایی که اعتماد نهادی را تضعیف میکنند. بازسازی اعتماد نهادی بیش از آنکه نیازمند پروژههای تبلیغاتی باشد، نیازمند اصلاح قواعد بازی در نظام حکمرانی است؛ قواعدی که تعیین میکنند فرصتها چگونه توزیع میشوند، تصمیمها چگونه اتخاذ میشوند و عملکردها چگونه مورد ارزیابی قرار میگیرند. اگر بپذیریم که اعتماد نهادی یکی از زیرساختهای اصلی انسجام ملی و تابآوری اجتماعی است، آنگاه بازسازی آن نیازمند مجموعهای از اصلاحات ساختاری، مدیریتی و نهادی خواهد بود. اصلاحاتی که نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد، رویهها و سازوکارهای تصمیمگیری قابل پیگیری باشند.