طرح «اسرائیل بزرگ» سالها در ادبیات سیاسی و مذهبی صهیونیسم مطرح بوده، اما به باور برخی تحلیلگران، این ایده در سالهای اخیر از سطح یک شعار ایدئولوژیک فراتر رفته و به بخشی از محاسبات راهبردی اسرائیل تبدیل شده است. از نگاه نویسنده، تحولات میدانی در غزه، کرانه باختری، جولان و جنوب لبنان، نشانههایی از تلاش برای تثبیت نفوذ و تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی در منطقه است.
بر اساس این دیدگاه، هدف این پروژه تنها توسعه سرزمینی نیست، بلکه ایجاد نظمی جدید در خاورمیانه است؛ نظمی که در آن اسرائیل به محور اصلی امنیت، انرژی و ترانزیت منطقه تبدیل شود. چنین تغییری میتواند توازن قدرت را نه فقط در خاورمیانه، بلکه در سطح بینالمللی نیز دستخوش تحول کند.
نویسنده با استناد به نظریههای کلاسیک ژئوپلیتیک معتقد است هر قدرتی که بر مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی تسلط پیدا کند، از اهرمهای مؤثری برای تأثیرگذاری بر اقتصاد و سیاست جهان برخوردار خواهد شد. از این منظر، تسلط بر آبراههایی مانند کانال سوئز، بابالمندب و تنگه هرمز، همراه با دسترسی به منابع عظیم نفت و گاز منطقه، میتواند جایگاه راهبردی اسرائیل را به شکل قابل توجهی تقویت کند.
در این تحلیل، پیامدهای اقتصادی چنین سناریویی نیز مورد توجه قرار گرفته است. کنترل بر مسیرهای انتقال انرژی و کریدورهای تجاری، علاوه بر افزایش قدرت چانهزنی اسرائیل و متحدانش، میتواند وابستگی کشورهای مصرفکننده انرژی، بهویژه در اروپا و شرق آسیا، را افزایش دهد و بر موازنه اقتصاد جهانی اثر بگذارد.
بخش مهمی از این یادداشت به عملکرد کشورهای عربی اختصاص دارد. نویسنده معتقد است برخی دولتهای عربی با عادیسازی روابط یا همکاریهای امنیتی با اسرائیل، این تصور را دارند که میتوانند از تهدیدهای منطقهای در امان بمانند یا جایگاه خود را در نظم جدید تثبیت کنند. اما از نگاه او، این محاسبه ممکن است در بلندمدت نتیجهای معکوس داشته باشد.
در این چارچوب، استدلال میشود پروژهای که بر توسعه نفوذ و تغییر مرزهای ژئوپلیتیکی استوار باشد، الزاماً در نقطهای متوقف نخواهد شد و در صورت تحقق مراحل اولیه، میتواند کشورهای همسایه را نیز با چالشهای امنیتی و سرزمینی روبهرو کند. به اعتقاد نویسنده، کشورهایی مانند اردن، مصر، عربستان و حتی ترکیه ممکن است در آینده با پیامدهای چنین روندی مواجه شوند. در پایان، نویسنده هشدار میدهد حمایت از شکلگیری یک قدرت مسلط در منطقه، لزوماً امنیت حامیان آن را تضمین نمیکند. از نگاه او، تجربههای تاریخی نشان داده است که دولتهای همپیمان با قدرتهای بزرگ، در بسیاری از موارد خود نیز در معرض فشار و کاهش استقلال راهبردی قرار گرفتهاند. به همین دلیل، کشورهای منطقه باید با نگاهی واقعبینانهتر، پیامدهای بلندمدت تحولات ژئوپلیتیکی را ارزیابی کنند و از گرفتار شدن در محاسبات کوتاهمدت بپرهیزند.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی