روابط جمهوری اسلامی و آمریکا به رغم کمکهای آمریکا قبل از پیروزی انقلاب در پیوستن ارتش به انقلابیون، با این وجود پس از کوتاه مدتی با اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام و گروگان گیری 52 تن از دیپلماتها و کارکنان سفارت، وارد فازی پر تنش شد که تا کنون ادامه دارد.
*انعطاف ناپذیری سیاست خارجی، در مسیر اهداف ایدئولوژیک از جمله مرگ بر آمریکا و شعار نابودی اسراییل، صدور انقلاب و ستیز با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا، توسعه برنامه هستهای، موشکهای کوتاه و میان برد و بالستیک و سازماندهی نیروهای مورد حمایت ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن با هدف بازدارندگی و گسترش عمق استراتژیک، کشور را با تحریمهای اقتصادی و مالی شورای امنیت سازمان ملل متحد، آمریکا و اتحادیه اروپا روبرو ساخت که انزوای سیاسی و اقتصادی را رقم زد و عمده منابع ثروت ملی را به جای تأمین مالی تأسیس و تقویت زیر ساختهای اقصادی و اجتماعی و زیست محیطی و… به تقویت بنیه نظامی، پروژههای هستهای، موشکی، پهپادی و هزینههای برون مرزی اختصاص داد.
*این سیاستها باعث شد تا کشور ثروتمندی مثل ایران با بحران و ناترازی در همه حوزهها روبروشود، کسر بودجههای هزاران میلیاردی سالیانه، افزایش حجم نقدینگی، تورم مزمن دورقمی، افزایش قیمت دلار، کاهش ارزش پول ملی و تقلیل قدرت خرید و گسترش فقر چند لایه و رشد تورم سبد معیشتی فراتر از تورم رسمی و نرخ افزایش دستمزدها، و فساد روشمند، اقتصاد کشور را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
*طبیعی است که مهار این بحرانها از مسیر سیاسی و دیپلماسی تعاملی با جهان غرب میگذرد؛ اما از نظر ترامپ دیپلماسی تعاملی یعنی تسلیم بی قید و شرط جمهوری اسلامی به مفهوم پذیرش غنی سازی صفر درصد و کاهش برد موشکهای دور برد به کمتر از ۴۰۰ کیلومتر و عدم حمایت از انحلال نیروهای نیابتی در منطقه است. با این وجود جمهوری اسلامی از مواضع خود عقب نشینی نخواهد کرد.
*گزینه جنگ ممکن است زیرا برداشت این است که میتواند با فرسایشی شدن جنگ، همانطور که کشور کوچک اوکراین در برابر یا ابر قدرت شرق 4 سال است مقاومت کرده و از کمکهای تسلیحاتی لجستیکی اروپا و آمریکا برخور دار بوده ایران هم میتواند با حمایت چین و روسیه، جنگ را به درازا کشاند و بحران داخلی را نیز مدیریت کند. لذا مذاکره را تا نقطه صفر شروع جنگ که نزدیک است ادامه میدهد بدون آنکه انعطافی در دیپلماسی تقابلی ایجاد کند.
از سوی دیگر طولانی شدن مذاکرات که به زمان خریدن تعبیر میشود مطلوب ترامپ نیز است تا آرایش نظامی خود را بنحوی انجام دهد که تبعات حمله به جمهوری اسلامی را به حداقل ممکن کاهش دهد، یعنی جنگ ادامه نیابد و اهداف ترامپ نیز محقق شود.
*ترامپ نگران عواقب پس از حمله نظامی است که اعتبار سیاسی او را مخدوش نسازد. زیرا وی هدف بزرگتری از حمله به ایران را پیگیری میکند که تغییر نقشه ژئوپلوتیک خاور میانه است. ترامپ بر روی اسراییل قدرتمند در منتهی علیه غرب خاور میانه و ایران قدرتمند دوست آمریکا در شرق منطقه حساب باز کرده تا به زعم خود با تأسیس یک تروئیکای متشکل از ایران، اسراییل وآمریکا، پیمان ابراهیم را بر همه کشورهای خاور میانه تحمیل و صلح و امنیت در منطقه را حاکم سازد و مدیریت غزه را که حدود یک ونیم تریلیون فوت مکعب گاز و ده ها میلیارد بشکه ذخائر نفت در خود نهفته دارد را با عاملیت اسراییل به دست گیرد.
*ترامپ از سرمایه گذاری چند ده میلیارد دلاری توسط آمریکا و اروپا در غزه خبر داده که غزه را به بزرگترین قطب گردشگری جهان با تمام امکانات فوق مدرن تبدیل کند. بدیهی است این سرمایه گذاری در برابر منافع حاصل از منابع گاز و نفت غزه چندان بزرگ نخواهد بود. بزرگترین محاصره دریایی قرن با صرف هزاران میلیارد دلار هزینه نه برای حمله به جمهوری اسلامی، بلکه برای مدیریت خاور میانه تدارک دیده شده است؛ البته حمله نظامی به ایران اولین گام در جهت تحقق اهداف آمریکا در خاور میانه و محدود ساختن پروژههای اقتصادی چین و برون راندن روسیه از منطقه خواهد بود.