مانی سپهری: یکی از پرسشهایی که معمولاً در مواجهه با آثار کلاسیک به میان میآید این است که خواندن اثری که صد سال، دویست سال، پانصد سال یا هزار سال و بیشتر از خلق آن میگذرد، چه فایدهای برای مخاطب امروزی دارد و چه دردی را از او دوا میکند یا چه لذتی به او میدهد؟ پائولو نُری – پژوهشگر ایتالیایی متخصص در ادبیات روسیه - در کتاب «خون میچکد هنوز؛ زندگی باورنکردنی فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی» که آن را در ایام همهگیری کرونا نوشته، به همین پرسش، البته مشخصاً درباره داستایفسکی و نه همه کلاسیکها، پاسخ داده است، اگرچه پاسخ او را میتوان قابل تعمیم به همه کلاسیکهای بزرگ دانست.
«خون میچکد هنوز» به دلایلی که گفته شد، یک اثر زندگینامهای کلاسیک و متعارف نیست. این کتاب، ضمن اینکه ما را به پشت صحنه خلق آثار داستایفسکی میبرد، پشت صحنه خلقِ خود را نیز جابهجا به نمایش میگذارد تا نشانمان دهد انسانی امروزی که با مسائل زمانه خودش، چه مسائل خصوصی و شخصی و چه مسائل اجتماعی و عمومی، درگیر است، دغدغههایش در چه نقطه یا نقطههایی با نویسندهای قرن نوزدهمی تلاقی میکند و کجاها آثاری که صد و اند سال پیش خلق شدهاند بازتاب روزگار معاصر میشوند. این همان چیزیست که ضرورت خواندن داستایفسکی در این زمانه را توضیح میدهد. نُری، حین نوشتن از داستایفسکی، حالات خود را نیز در زمان نوشتن این کتاب شرح میدهد. او همچنین تأکید میکند که جهان امروز کلاسیکها را فراموش کرده است، اما از قضا، چون نیک بنگریم، کلاسیکهای فراموششده، از جمله داستایفسکی، بیش از آثار مد روز با زمانه ما و مسائل این زمانه مرتبطند.
نامههای داستایفسکی و اطرافیان او از جمله منابع مهم و اصلی نری در نگارش زندگینامه داستایفسکی هستند. او در این کتاب، مراحل تبدیلشدن داستایفسکی به نویسندهای بزرگ و دورههای مختلف نویسندگی او را شرح میدهد و همچنین به معرفی ویژگیهایی میپردازد که جان و جوهر جهان داستایفسکی را میسازند. یکی از این ویژگیها نمایش قدرتمند تضادهای درونی آدمی و رذیلتها و شرارتهای پنهان در وجود او در آثار داستایفسکی است. نُری جایی از کتاب درباره این ویژگی آثار داستایفسکی مینویسد: «از دید من داستایفسکی و شخصیتهای داستانهایش غالباً خودشان خودشان را به تعجب وامیدارند. تعجبشان از حماقت دیگری نیست، بلکه از حماقت خود است. نقصهای خودشان است که حیرتشان را برمیانگیزد، بدیها و محدودیتهایشان، همه و همه را به جای پنهانکردن در معرض تماشا میگذارند: تماشا کنید، ببینید چه نمایش جالبی است.»
نُری با رجوع به اسناد مختلف مربوط به داستایفسکی از رذیلتهای خود او نیز پرده برمیدارد؛ مثل جایی که نامهای از استراخوف – زندگینامهنویس داستایفسکی – به تولستوی را میآورد که سراسر بدگویی از داستایفسکی و شرح رذیلتهای اوست. البته نویسنده این فرض را هم پیش میکشد که شاید ریشه خشم استراخوف از داستایفسکی، یادداشتی باشد که آنا گریگوریِونا – همسر داستایفسکی – برای نوشتن زندگینامه او در اختیار استراخوف گذاشته بوده است؛ یادداشتی که داستایفسکی در آن از استراخوف بدگویی کرده و او را بیرحمانه قضاوت کرده است. اما پاسخ تولستوی به این نامه هم خواندنیست. او در بخشی از پاسخ خود میگوید: «از نظر شما داستایفسکی تصویر خویش را در شخصیتهای درون داستانهایش منعکس کرده است، با تصور اینکه همه مانند خودش هستند. بسیار عالی! حقیقت این است که در همین شخصیتهای منحصربهفرد، نهفقط ما روسها، بلکه خارجیها هم خود را میبینند، خود را میشناسند، به خودِ درونیشان پی میبرند، به جان اصلیشان میرسند. هرچه عمیقتر میکاویم، بیشتر به چیزی میرسیم که در همهی ما مشترک است، که با آن آشنایی داریم، که به ما نزدیک است. نهفقط در آثار ادبی، بلکه در آثار فلسفی، دستکم سعی خود را کرده است که بیغرض باشد. آنجاست که بهخوبی قادر به دیدن شخصیت بزرگ و ذکاوت بیشازحد نویسنده میشویم، آنجاست که من قادر به دیدن این بزرگی شخصیت و هوش سرشار نویسنده میشوم.» در اظهار نظر هوشمندانه تولستوی درباره داستایفسکی، اصل و اساس و جانمایه آثار این نویسنده بزرگ روس وصف و تشریح شده است. این پاسخ، خود به ما میگوید که چرا باید داستایفسکی بخوانیم و چرا آثار این نویسنده بزرگ روس هنوز هم خواندنیست. این نامهنگاری را، جدا از اطلاعاتی که درباره داستایفسکی و نظر تولستوی راجع به او به خواننده میدهد، باید بخشی از پاسخ پائولو نُری به پرسش «چرا باید داستایفسکی بخوانیم؟» به حساب آورد. کتاب «خون میچکد هنوز؛ زندگی باورنکردنی فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی» با ترجمه هنگامه محلاتی در نشر چشمه منتشر شده است.