یادداشت فرهاد قادری سیاست روسیه و چین در خاورمیانه را نه بهمثابه یک اتحاد ایدئولوژیک یا نظامیِ جایگزین نظم آمریکایی، بلکه بهعنوان الگویی منعطف، عملگرایانه و چندوجهی توصیف میکند که بر «شراکت» بهجای «ائتلاف» استوار است. در شرایطی که ایالات متحده همچنان بازیگر مسلط نظامی منطقه است اما تمایل کمتری به مداخله مستقیم نشان میدهد و تمرکز راهبردی خود را به ایندو پاسیفیک منتقل کرده، مسکو و پکن از خلأ نسبی ایجادشده بهره بردهاند تا نفوذ خود را گسترش دهند؛ نفوذی که بیش از آنکه امنیتیِ سخت باشد، شبکهای از روابط اقتصادی، انرژی، دیپلماتیک و میانجیگرانه است.
نویسنده تأکید میکند که خاورمیانه در دهه سوم قرن بیستویکم شاهد گذار از بلوکبندیهای صلب به «موازنهگری منعطف» است. برخلاف جنگ سرد که اتحاد شوروی در پی ایجاد بلوکهای ایدئولوژیک و تعهدات دفاعی سخت بود، روسیهِ پوتین و چینِ شیجینپینگ سیاست «تعامل با همه، تعهد به هیچکس» را برگزیدهاند. این رویکرد به آنها اجازه میدهد همزمان با بازیگرانی با منافع متعارض از ایران و عربستان تا اسرائیل، امارات و ترکیه روابط کاری داشته باشند، بدون آنکه هزینههای سنگین دفاع از یک متحد علیه دیگری را بپردازند. نتیجه، افزایش انعطاف دیپلماتیک و ارتقای نقش آنها بهعنوان میانجیهای بالقوه است.
مدل چینی در خاورمیانه بر پیوند توسعه و امنیت بنا شده است. ابتکار «کمربند و جاده» ابزار اصلی نفوذ پکن است؛ چرا که منطقه هم منبع حیاتی انرژی برای چین است و هم گلوگاه ترانزیتی به اروپا. چین با بسیاری از قدرتهای منطقه «شراکت جامع راهبردی» امضا کرده از توافق ۲۵ ساله با ایران تا قراردادهای کلان با عربستان و این روابط را بازیِ جمع صفر نمیبیند. نزدیکی به ریاض الزاماً به معنای فاصلهگیری از تهران نیست. نقطه عطف این رویکرد، میانجیگری موفق پکن در توافق ایران و عربستان (مارس ۲۰۲۳) بود که نشان داد چین آماده ایفای نقش سیاسی- امنیتی فعالتری است، هرچند همچنان از ارائه تضمینهای امنیتی سخت به سبک آمریکا پرهیز میکند.
مدل روسی بیش از آنکه توسعهمحور باشد، بر فرصتطلبی ژئوپلیتیک و دیپلماسی انرژی استوار است. مسکو با وجود درگیری در اوکراین، جای پای خود را در خاورمیانه حفظ کرده و از سه اهرم اصلی بهره میبرد: فروش تسلیحات، همکاری انرژی (اوپک پلاس) و حضور نظامی محدود اما مؤثر، بهویژه در سوریه. روسیه خود را بازیگری غیرایدئولوژیک معرفی کرده که میتواند همزمان با بازیگران متخاصم از حماس و حزبالله تا اسرائیل و دولتهای عربی گفتوگو کند. روابط نزدیک با ایران به سطح بالایی از همکاری رسیده، اما مسکو عمداً از تبدیل آن به «ائتلاف نظامی رسمی» اجتناب میکند تا مسیر تعامل با اعراب و اسرائیل بسته نشود. در منطق روسیه، «دوستی» بر «اتحاد» ترجیح دارد.
نویسنده تفاوت مفهومیِ مهمی میان «ائتلاف» و «شراکت» برجسته میکند. ائتلاف شامل تعهدات دفاعی متقابل و الزام به جنگ در صورت حمله به طرف مقابل است؛ در حالی که شراکت بر همکاری در حوزههای مشترکالمنافع بدون تعهد دفاعی بنا میشود. روسیه و چین آگاهانه از مدل ائتلافی پرهیز میکنند تا از «دامهای امنیتی» خاورمیانه دور بمانند، انعطافپذیری دیپلماتیک خود را حفظ کنند و اولویتهای اصلیشان برای چین تایوان و دریای چین جنوبی، و برای روسیه اوکراین و ناتو را قربانی نکنند. از این منظر، خاورمیانه برای هر دو قدرت جبههای ثانویه برای فشار بر غرب است، نه میدان اصلی نبرد.
پیامدهای منطقهای این رویکرد قابلتوجه است. برای بازیگران خاورمیانه بهویژه ایران انتظار ورود مستقیم روسیه یا چین به جنگ با آمریکا یا اسرائیل در لحظات بحرانی واقعبینانه نیست. این قدرتها «چتر امنیتی» به سبک واشینگتن ارائه نمیدهند؛ بلکه «گزینههای متنوعسازی» برای کاهش فشار غرب فراهم میکنند. آنها ابزار موازنهاند، نه جایگزین کامل امنیتی. بهرهگیری مؤثر از این روابط مستلزم درک محدودیتها و اجتناب از وابستگی مطلق است.
سیاست خاورمیانهای روسیه و چین یک «رقص دیپلماتیک» بر طناب باریک منافع متضاد است. آنها توانستهاند نظم تکقطبی آمریکا را به چالش بکشند، اما نه با ساختن یک «ناتوی شرقی»، بلکه با شبکهای از شراکتهای دوجانبه و همگراییهای مقطعی. پیام راهبردی برای دیپلماسی ایران روشن است: شرقگرایی میتواند به خنثیسازی تحریمها و افزایش قدرت مانور کمک کند، اما نباید با تضمینهای امنیتی مطلق اشتباه گرفته شود. در جهان چندقطبی، هنر دیپلماسی در کار با همه کارتها، بدون تعهد انحصاری به هیچکدام، معنا مییابد.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی