گروه فرهنگ و هنر: هرمز همایونپور، مترجم و روزنامهنگار، بخش مهمی از زندگی خود را در میان سیاست، فرهنگ، کتاب و روشنفکری گذرانده است؛ از سالهای دانشجویی و آشنایی با جریان نیروی سوم و خلیل ملکی تا نشستوبرخاست با سایه، ابوالحسن نجفی، داریوش شایگان، کامران فانی و دکتر غلامحسین مصاحب. او در گفتوگویی با ایسنا از فراز و فرودهای زندگی، ممنوعیت استخدام، سالهای فعالیت اداری، ورود به دنیای ترجمه و تجربههایش در کنار نسلهای مختلف روشنفکران گفته است.
از شیراز تا تهران
همایونپور متولد ۲۳ شهریور ۱۳۱۸ در شیراز است. پس از پایان دبیرستان، در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد. خودش میگوید آمدن به تهران تا حدی ناگزیر بود، چراکه در آن زمان دانشگاه شیراز وجود نداشت و او آرامش شیراز را با زندگی در تهران عوض کرد.
سالهای دانشگاه با فضای سیاسی پرتنش همراه بود. او در فعالیتهای دانشجویی شرکت داشت و از هواداران جریان نیروی سوم، یعنی جریان جداشده از حزب توده به رهبری خلیل ملکی، بود. همین فعالیتها باعث شد ساواک با استخدام او مخالفت کند و حتی اجازه ندهد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود. سرانجام پس از حدود ۱۰ سال، با پیگیری هوشنگ پیرنظر پروندهاش بسته شد و همایونپور توانست با بورس به انگلستان برود.
ورود به دنیای کتاب
بازگشت از انگلستان و آغاز فعالیت رسمی در سازمان امور اداری، تنها بخشی از مسیر زندگی او بود. پس از انقلاب، با بازنشستگی زودهنگام مواجه شد و همین اتفاق او را بیش از گذشته به سمت علاقه قدیمیاش یعنی روزنامهنگاری و ترجمه برد. همکاری با انتشارات آگاه و حسینخان، نقطه مهمی در این مسیر بود. همایونپور میگوید تجربه چندانی در ترجمه نداشت اما حسینخان به او فرصت داد و با سپردن چند کتاب، زمینه ورود حرفهای او به این عرصه را فراهم کرد. بعدها «کتاب آگاه» و «نقد آگاه» شکل گرفت و او با شماری از نویسندگان و پژوهشگران برجسته همکاری کرد.
در سالهای بعد نیز همراه داریوش شایگان، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی نشر «فرزان» را راهاندازی کرد و فصلنامه «نقد و بررسی کتاب تهران» را به انتشار رساند؛ نشریهای که در ابتدا پنج هزار نسخه تیراژ داشت.
سایه و حلقه روشنفکران
همایونپور آشنایی خود با بسیاری از چهرههای فرهنگی را مدیون پسرخالهاش، سیروس پرهام، میداند. او که در تهران با روشنفکران رفتوآمد داشت، زمینه آشنایی همایونپور جوان را با افرادی چون ابوالحسن نجفی، غلامحسین ساعدی و هوشنگ ابتهاج فراهم کرد.
او از خانه سایه در خیابان نادری و نشستهایی که در آنجا برگزار میشد، خاطراتی دارد و میگوید رابطهاش با ابتهاج سیاسی نبود، بلکه بیشتر به شعر و گفتوگو و معاشرت مربوط میشد.
همایونپور در این گفتوگو درباره گرایش سیاسی سایه نیز دیدگاه خود را مطرح کرده و او را تودهای دانسته است؛ دیدگاهی که در چارچوب خاطرات شخصی و روایت او از فضای فکری آن دوره بیان میشود.
«فانی کتاب را میبلعید»
از میان دوستان و همکاران فرهنگی، کامران فانی جایگاه ویژهای در روایت همایونپور دارد. او فانی را ویراستاری بسیار دقیق و صاحبدانش توصیف میکند و خاطرهای از زمانی نقل میکند که فانی تنها سه روز پس از دریافت یک کتاب ۲۰۰ تا ۳۰۰ صفحهای، آن را با دقت خوانده و همراه با پانوشتها و توضیحات فراوان بازگردانده بود.
همایونپور میگوید بعدها متوجه شده که فانی چنان اهل مطالعه بوده که گویی «کتابها را میبلعید». از نگاه او، همین تسلط گسترده بر منابع بود که فانی را به ویراستاری کمنظیر تبدیل کرده بود.
درس بزرگ دکتر مصاحب
یکی از مهمترین تجربههای فرهنگی همایونپور، همکاری حدود ۱۰ ساله با دکتر غلامحسین مصاحب در تدوین دائرةالمعارف فارسی بود. او میگوید کار در کنار مصاحب، بیش از هر چیز به او دقت علمی و اهمیت مراجعه به منابع را آموخت.
همایونپور خاطرهای را نقل میکند که در آن مطلبی را بر اساس یک منبع خارجی پیشنهاد داده بود اما مصاحب از او خواست دقیقاً مرجع آن را معرفی کند. به گفته او، همین تذکر ساده به یکی از درسهای مهم زندگیاش تبدیل شد: در کار پژوهشی، هیچ ادعایی بدون منبع پذیرفتنی نیست.
سیاست کهنه میشود، ادبیات میماند
او معتقد است ادبیات فارسی دریایی گسترده است که هرچه بیشتر در آن پیش برویم، جذابیتهای تازهای پیدا میکند. زندگی همایونپور را شاید بتوان روایتی از همین عبور دانست؛ عبور از سیاست و اداره به سوی کتاب، ترجمه و فرهنگ و از هیاهوی زمانه به آرامش مطالعه و ادبیات.
برگرفته از: ایسنا