علی صالحآبادی
فلسفه تشکیل دولت مدرن، تأمین امنیت، رفاه، ایجاد شغل، زیست بهتر، نبود فقر، حفظ و بهبود محیطزیست است. موضوعاتی که در کشورهایی که انقلاب در آن صورت میگیرد یا ایدئولوژی مارکسیستی حاکم است، مغفول میماند و اقلیتی برنامه آرمانی و خیالی از آن بهره میبرند.
افول دولت، رفاه و دولت هوشمند در کشور زمانی آغاز شد که شورای نگهبان تصمیم گرفت به جای اکثریت و انتخاب مردم، خود تعیین کند چه کسی نماینده مجلس، چه کسی رئیسجمهور و چه کسی نماینده مجلس خبرگان شود و افول از همینجا کلید خورد.
۱- نظریه استصوابی باعث شد تا محمود احمدینژاد ۸ سال سرنوشت کشور را به دست گیرد و شد آنچه نباید میشد. مردم هزینه انتخاب شورای نگهبان را میپردازند.
۲- مجلس دو وظیفه اصلی دارد؛ یکی قانونگذاری و دیگری نظارت. نظریه استصوابی باعث شد تا شایستگان، تکنوکراتها، افراد ملی، فنسالاران و... از ورود به مجلس، دولت و... محروم شوند. از مجلس اول تا سوم پس از انقلاب، افرادی وارد مجلس شدند که رأی بیش از ۵۰ درصد کسانی که در انتخابات شرکت میکردند را کسب میکردند. اصولگراها سقف بیش از ۵۰ درصد را با وضع قانون به ۲۰ درصد تقلیل دادند، در نتیجه این اتفاق باعث تشکیل مجالس چند درصدی شد که این مجالس قادر نبودند از منافع ملی و حقوق مردم دفاع کنند. نتیجه چنین مجالسی وضعیتی است که اکنون می بینیم.
۳- از منظر حقوق اساسی، کسی میتواند اکثریت ملت را نمایندگی کند که رأی اکثریت را با خود داشته باشد.
نمایندههای مجلس وقتی در سطح ملی یا منطقهای شناخته شده باشند، تفکر ملی دارند و مهم اینکه با پول آنها را نمیشود خرید. مشکل اصلی کشور، نبود مجلس ملی است که مسئولانه در دفاع از حقوق ملت عمل کند. نویسنده که سابقه قانونگذاری دارد، پیشنهاد میکند برای عبور از مشکلات گازانبری که کشور و مردم را محاصره کرده است، برگزاری انتخابات آزاد مثل انتخابات مجالس اول تا سوم با حذف نظارت استصوابی است؛ بازگشت به صندوق و انتخابات آزاد، نتیجهاش در سطح ملی و بینالمللی بیشتر از افرادی است که شبها در میادین حضور پیدا میکنند.