گروه بینالملل: پیمان دفاع مشترک مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه در شرایطی امضا شده که کشورهای منطقه بیش از گذشته به دنبال ایجاد سازوکارهای مستقلتر برای تأمین امنیت خود هستند. این توافق که حمله مسلحانه به یک عضو را حمله به همه اعضا تلقی میکند، از نظر ساختاری به ماده پنجم ناتو شباهت دارد، اما هنوز تعهدات عملیاتی آن به اندازهای روشن نیست که بتوان آن را یک ائتلاف نظامی مشابه ناتو دانست. با این حال، کنار هم قرار گرفتن توان اقتصادی عربستان، ظرفیت نظامی و هستهای پاکستان و قدرت نظامی و ژئوپلیتیکی ترکیه، پیام مهمی برای آینده موازنه قدرت در منطقه دارد.
پیمان مکه؛ فراتر از یک توافق تشریفاتی
به گفته علیرضا سلطانی، کارشناس مسائل بینالملل، پیمان مکه در وهله نخست ماهیتی سیاسی دارد، اما این مسئله به معنای بیاهمیت بودن آثار نظامی آن نیست. اگر همکاری سه کشور در حوزه تبادل اطلاعات، رزمایشهای مشترک، تجهیزات دفاعی و هماهنگی امنیتی گسترش پیدا کند، این توافق میتواند به یک سازوکار واقعی بازدارندگی تبدیل شود. بنابراین، نه تعبیر «ناتوی جدید» دقیق است و نه میتوان توافق را صرفاً اقدامی نمادین دانست. اهمیت آن به میزان نهادینه شدن همکاریها و تبدیل تعهدات سیاسی به سازوکارهای عملی بستگی دارد.
ایران؛ مخاطب مستقیم نیست
ایران در متن پیمان به عنوان دشمن یا هدف مشخص نشده است، اما نمیتوان نقش تهران را در محاسبات امنیتی این توافق نادیده گرفت. عربستان به دنبال افزایش هزینه هرگونه تهدید علیه خود است و همکاری با پاکستان و ترکیه میتواند در این زمینه یک لایه جدید بازدارندگی ایجاد کند. پاکستان از ظرفیت نظامی و هستهای برخوردار است، ترکیه قدرت نظامی و صنایع دفاعی قابل توجهی دارد و عربستان نیز منابع مالی و جایگاه مهمی در بازار انرژی دارد. ترکیب این ظرفیتها میتواند محاسبات امنیتی همه بازیگران منطقه، از جمله ایران، را تغییر دهد.
بازدارندگی به معنای جنگ نیست
با وجود اصل دفاع مشترک، بعید است هرگونه درگیری عربستان به شکل خودکار موجب ورود نظامی پاکستان و ترکیه شود. منافع ملی و محدودیتهای هر سه کشور متفاوت است و تصمیم آنها برای مشارکت در یک جنگ به شرایط و سطح تهدید بستگی خواهد داشت. هدف اصلی چنین پیمانهایی نیز الزاماً ورود به جنگ نیست، بلکه جلوگیری از وقوع آن است. اگر طرف مقابل بداند حمله به یک عضو ممکن است واکنش چند کشور را به دنبال داشته باشد، هزینه اقدام نظامی افزایش پیدا میکند. همکاری اطلاعاتی و رزمایشهای مشترک نیز میتواند بدون ورود مستقیم به جنگ، قدرت بازدارندگی پیمان را افزایش دهد.
آمریکا و چین در معادله جدید
پیمان مکه را نمیتوان جدا از رقابت قدرتهای بزرگ تحلیل کرد. آمریکا طی سالهای اخیر تلاش کرده بخشی از مسئولیت امنیت منطقه را به متحدان منطقهای خود منتقل کند و از سازوکارهایی که کشورهای منطقه را به تأمین امنیت خود ترغیب میکنند، استقبال خواهد کرد. چین نیز بیشتر از زاویه ثبات منطقه، امنیت انرژی و منافع اقتصادی به این توافق نگاه میکند. حضور پاکستان، با توجه به روابط راهبردی آن با پکن، میتواند برای چین اهمیت ویژهای داشته باشد؛ هرچند پکن از شکلگیری ائتلافهای تهاجمی و تشدید قطببندی منطقهای استقبال نمیکند.
پیامدهای اقتصادی و کریدوری
اهمیت پیمان تنها به مسائل نظامی محدود نیست. در صورت گسترش همکاری سه کشور، حوزه انرژی، تجارت و کریدورهای ترانزیتی نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. ایجاد مسیرهای جدید تجاری میتواند وزن برخی مسیرهای سنتی را کاهش دهد و در بلندمدت بر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و اهمیت اقتصادی تنگه هرمز اثر بگذارد. از این رو، تهران باید ضمن پرهیز از بزرگنمایی تهدید، ابعاد واقعی پیمان را بهدقت بررسی کند و روابط خود با هر سه کشور، بهویژه پاکستان و ترکیه، را فعال نگه دارد. هدف اصلی باید جلوگیری از تبدیل این همکاری دفاعی به ائتلافی خصمانه علیه ایران باشد. پیمان مکه هنوز ناتوی خاورمیانه نیست، اما میتواند نشانهای از بازآرایی امنیتی منطقه باشد؛ بازآراییای که در صورت تثبیت، آثار آن از حوزه نظامی فراتر رفته و امنیت، انرژی و تجارت خلیج فارس را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
برگرفته از: گفتوگوی زهره نوروزپور با علیرضا سلطانی در خبرآنلاین