گروه فرهنگ و هنر: حسین خواجهامیری، «ایرج»، یکی از مهمترین صداهای تاریخ آواز ایران، درسن ۹۴سالگی از دنیا رفت؛ اما بدرقه او در صبح جمعه ۲۳ مردادماه، از مقابل تالار وحدت، بیش از آنکه مراسم پایان یک زندگی باشد، مرور چند دهه از تاریخ موسیقی و خاطره جمعی ایرانیان بود. پیکر او در میان انبوه دوستدارانش و با آوازخوانی احسان خواجهامیری، علیرضا افتخاری، علیاصغر شاهزیدی و علی جهاندار و نینوازی محمد موسوی بدرقه و سپس در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. گفتنی است که نام اصلی ایرج، حسین بود و نام برادرش ایرج. او از نام برادرش استفاده کرد. ایرج در روستای خالد آباد از توابع نطنز به دنیا آمد. خانواده او اغلب اهل موسیقی و خوانندگی بودند. ایرج به تهران آمد و به مدرسه نظام رفت. تنها 17 سال داشت که به خاطر صدای زیبایی که داشت به رادیو راه یافت .
ایرج سالها صدای رادیو، برنامه «گلها» و بخشی از سینمای ایران بود؛ آواز ایرج کوچه بازاری بود و بسیاری از مردم در کوچه و بازار آهنگ های او را می خواندند. خوانندهای که توانایی آوازی کمنظیرش، از آواز دستگاهی تا ترانههای سینمایی، او را به مخاطبانی فراتر از جامعه تخصصی موسیقی رساند. همکاری با نوازندگانی چون جلیل شهناز، فرهنگ شریف، حسن کسایی و پرویز یاحقی، در کنار حضور پررنگ در سینما، از او چهرهای ساخت که چند نسل با صدایش خاطره دارند؛ از «گنج قارون» تا «من یه پرندهم».
«دوست دارم تا زندهام بتوانم بخوانم»
شاید بهترین راه برای شناخت ایرج، بازگشت به گفتوگوی قدیمی او با منوچهر نوذری باشد. وقتی نوذری از او میپرسد تا چند سال دیگر دوست دارد بخواند، پاسخ ایرج ساده و صریح است: «دوست دارم تا زندهام بتوانم بخوانم.»
این جمله اکنون، پس از مرگ او، بیش از همیشه معنا دارد.
ایرج در همان گفتوگو از سالهای کودکی و جوانی خود گفته بود؛ از پدر، تعزیهخوانها و صفحههای گرامافون که نخستین آموزگارانش بودند و از دو سال شاگردی نزد ابوالحسن صبا. او میگفت پیش از رسیدن به صبا، بخش مهمی از ردیفها را آموخته بود و بعد نزد استادان بزرگ، آموختههایش را کاملتر کرد.
با این همه، بزرگترین افتخار خود را نه شاگردی این و آن، که یافتن هویت مستقلش میدانست: «شبیه هیچکس هیچوقت نخواندم.»
همین استقلال هنری، یکی از ویژگیهای ماندگار ایرج بود.
«ایرج صدا دارد»
در مراسم بدرقه پیکر هنرمند، سخنرانان نیز بیش از هر چیز بر همین ویژگی تأکید کردند. حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی، ایرج را «پنجرهای بینظیر و استثنایی» و «متر و معیار صدا» توصیف کرد و گفت نمیتوان او را از تاریخ موسیقی ایران جدا کرد.
نوربخش همچنین از خاطرهای درباره محمدرضا شجریان گفت؛ اینکه شجریان در سالهای آغاز فعالیتش در رادیو از تشویق ایرج برخوردار شده بود. او از این خاطره استفاده کرد تا نسبت به «قطبیسازی» میان بزرگان آواز هشدار دهد.
علی جهاندار نیز ایرج را در کنار بنان، گلپا و شجریان از چهرههای بزرگ آواز ایران دانست و تأکید کرد این بزرگان را نباید مقابل یکدیگر قرار داد. محمد موسوی، نوازنده نی، خاطرهای از تاج اصفهانی نقل کرد که در پاسخ به پرسش درباره خواننده مورد علاقهاش، «ایرج» را نام برده بود. علیاصغر شاهزیدی نیز از جملهای دیگر از تاج یاد کرد: «ایرج صدا دارد.» این تعبیر شاید از دقیقترین توصیفها درباره ایرج باشد. پیش از آنکه از تکنیک، تحریر و گستره صوتی او سخن بگوییم، باید از «صدا»یی گفت که برای چند نسل، معیار قدرت و شفافیت آواز بود.
خوانندهای میان «گلها» و سینما
اهمیت ایرج فقط در آواز سنتی نبود. صدای او به واسطه سینما به مخاطب عام راه پیدا کرد و ترانههایی که به جای بازیگرانی چون محمدعلی فردین خواند، در حافظه عمومی ماند. خود ایرج در گفتوگویش با نوذری درباره فردین با احترام سخن میگفت و حتی معتقد بود او در اجرای تصویری و لبخوانی ترانهها بسیار توانمند بود. وقتی از «آقا دزده» پرسیدند، با خنده گفت این ترانه از کارهایی است که شنیدنش او را میخنداند. این پیوند میان آواز جدی و فرهنگ عامه، ایرج را به خوانندهای متفاوت تبدیل کرد: صدایی که هم میتوانست در کنار بزرگان موسیقی ایرانی شنیده شود و هم در سالن سینما و خانههای مردم.
«صدای استادمان پخش شود»
علیرضا افتخاری در مراسم بدرقه، خواستار پخش دوباره صدای ایرج از رادیو شد؛ درخواستی ساده اما مهم. ایرج خود بخشی از تاریخ رادیوی ایران بود؛ رسانهای که زمانی یک صدا میتوانست با آن به میلیونها خانه برسد. میراث هنری اما تنها با برگزاری مراسم بزرگداشت زنده نمیماند؛ باید شنیده شود. صدای ایرج، همچون آثار دیگر بزرگان آواز، نیازمند دسترسی نسل تازه است، نه فقط یادآوری در روزهای سوگ. احسان خواجهامیری نیز در مراسم گفت پدرش همیشه میخواست «پیش مردم ایران» باشد. سپس با بغض برای او خواند و از مردم خواست به افتخار «پهلوان آواز ایران» دست بزنند. ایرج رفت، اما صدایش نرفت. او از خالدآباد نطنز برخاست، به رادیو و «گلها» رسید، در سینما شنیده شد و سرانجام در میان همان مردمی بدرقه شد که تمام عمر برایشان خوانده بود. پهلوان آواز ایران رفت؛ اما «من یه پرندهم» هنوز در حافظه این سرزمین پرواز میکند.