محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران در مقاله ای در نشریه فارنافرز منتشر شد به بررسی دلایل تداوم بحران، جایگاه راهبردی تنگه هرمز، پیامدهای سیاست فشار علیه ایران و دستیابی به صلح پایدار در غرب آسیا پرداخت. در بخشی از این یادداشت آمده است: « تحولات یک سال گذشته نشان داده است نه حذف ایران از معادلات منطقهای ممکن است و نه امنیت منطقه از طریق فشار و مداخله قدرتهای خارجی تأمین میشود. تنها راه برونرفت از چرخه تنش و درگیری، حرکت به سوی سازوکارهای امنیتی درونزا، همکاری میان کشورهای منطقه و بازگشت به دیپلماسی واقعبینانه است.
فروپاشی تفاهم تهران و واشنگتن
شکست یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا قابل پیشبینی بود، زیرا دو طرف برداشتهای متفاوتی از مفاد آن درباره تنگه هرمز داشتند. از نگاه تهران، تعهد ایران صرفاً به تسهیل عبور کشتیهای تجاری برای مدت محدود و در چارچوب ترتیبات مشترک منطقهای بود، اما واشنگتن این توافق را بهمنزله پذیرش عبور آزاد و بدون قید و شرط تلقی میکرد. چنین شکاف عمیقی در تفسیر توافق، ادامه آن را ناممکن ساخته و بازگشت به تنش را اجتنابناپذیر کرده است.
جنگ به سود هیچیک از طرفین نیست
ادامه درگیری نه به نفع ایران است و نه آمریکا. مردم و نیروهای مسلح ایران ناخواسته وارد این رویارویی شدهاند. از سوی دیگر، ادامه تنشها واشنگتن را نیز از اهداف راهبردی کلان خود منحرف میکند. تنها مسیر دستیابی به صلح پایدار، دیپلماسی و شکلگیری یک سازوکار امنیتی منطقهای است که توسط کشورهای منطقه و برای کشورهای منطقه طراحی شود.
تابآوری ایران
آمریکا و اسرائیل با این تصور وارد تقابل شدند که فشار مستمر میتواند ایران را وادار به عقبنشینی یا حتی موجب فروپاشی نظام سیاسی آن شود، اما نتیجه برعکس بود. حملات گسترده و خسارات وارد شده به زیرساختها نتوانست ایران را از مواضع خود عقب براند و تمامیت ارضی و ساختار سیاسی کشور همچنان پابرجاست. این تابآوری، حذف ایران از ترتیبات امنیتی آینده منطقه را دشوارتر از گذشته کرده و قدرتهای خارجی ناچارند نقش تهران را به رسمیت بشناسند.
تنگه هرمز؛ نقطه کانونی بحران
ایران محدودیتهای اعمالشده بر تردد دریایی را نه برای برهم زدن بازار انرژی، بلکه برای وادار کردن آمریکا و متحدانش به توقف فشارها علیه ایران به کار گرفته است.
استفاده طولانیمدت از اهرم تنگه هرمز میتواند نتیجه معکوس داشته باشد؛ زیرا جهان را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی سوق میدهد و در نهایت از اهمیت راهبردی هرمز میکاهد.
راهکار برون رفت از بحران
راهکار تشکیل یک شبکه امنیتی منطقهای و درونزا در خلیج فارس است. کشورهای ساحلی باید از طریق گفتوگو، اعتمادسازی و همکاری مشترک، امنیت منطقه را تأمین کنند و به تدریج نیاز به حضور قدرتهای خارجی را از بین ببرند. حضور بازیگران خارجی نه تنها امنیت نیاورده، بلکه خود به عاملی برای بیثباتی و تشدید بحرانها تبدیل شده است. از این منظر، آینده امنیت هرمز باید با مشارکت ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی و در چارچوب حقوق بینالملل تعریف شود.
تفکیک اختلافات هویتی
تهران و واشنگتن باید میان اختلافات بنیادین و هویتی با موضوعات قابل مذاکره تمایز قائل شوند. دو کشور لزوماً دوست نخواهند شد، اما میتوانند مانع تبدیل اختلافات به درگیری نظامی شوند. ایجاد یک چارچوب «عدم تعرض متقابل» میتواند زمینه مدیریت اختلافات را فراهم کند. سپس دو طرف خواهند توانست در حوزههایی مانند ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و مدیریت مهاجرت همکاریهای محدودی داشته باشند.
شروط توافق پایدار
به رسمیت شناختن تمامیت ارضی ایران، لغو تحریمها، خروج ایران از فهرستهای تروریستی و مشارکت آمریکا در بازسازی خسارتهای جنگ اشاره میکند.
ایران میتواند تضمینهای دائمی عدم اشاعه هستهای ارائه دهد؛ از جمله اجرای پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تبدیل فتوای منع سلاح هستهای به قانون.
نقش اسرائیل در تداوم بحران
دولتهای مختلف اسرائیل همواره با روندهای کاهش تنش میان ایران و آمریکا مخالفت کردهاند و اقدامات این کشور نه تنها مانع صلح با ایران، بلکه عامل بیثباتی گستردهتر در غرب آسیا بوده است.
چشمانداز آینده
طرحی که شامل گفتوگوی نهادینه میان کشورهای منطقه، توافق عدم تعرض، همکاریهای ضدتروریستی، صندوق توسعه غرب آسیا و ایجاد یک کنسرسیوم مشترک غنیسازی برای استفاده صلحآمیز از فناوری هستهای است.
سیاست فشار و حذف ایران شکست خورده، ثبات منطقه تنها از مسیر همکاری کشورهای منطقه حاصل میشود و هیچ قدرت خارجی نمیتواند امنیت پایدار را به غرب آسیا تحمیل کند. پذیرش نقش ایران بهعنوان یک واقعیت ماندگار منطقهای، پیششرط هرگونه نظم امنیتی جدید در خلیج فارس و غرب آسیاست.
برگرفته از انتخاب