ما این روزها در فضای عمومی شاهد رواجِ ادبیاتی هستیم که امنیتِ ملی را نه در «تدبیر»، که در «هیاهو» جستجو میکند. تلاشی برای مصادرهی «وطنپرستی» به نفعِ جنگطلبی و تبدیلِ «منتقدِ دلسوز» به «خائنِ ترسو». این رویکرد، نه تنها غیراخلاقی، که یک خطای استراتژیک است.
آنهایی که صلحطلبی را با «تسلیم» یکی میدانند و منتقدان را به «فرار» متهم میکنند، آدرسِ غلط میدهند. این مغلطه، تلاشی است برای فرار از پاسخگویی بابتِ هزینههای سیاستهایی که خود در آن نقش داشتهاند است. برایِ این جریان، «اقتدار» یعنی مدام درگیرِ یک چرخهی فرسایشیِ جنگ بودن؛ در حالی که در علمِ سیاست، اقتدار یعنی ایجادِ «بازدارندگیِ» هوشمندانه که دشمن جرأتِ تعرض نداشته باشد و ملت هزینه پرداخت نکند.
امنیتِ ملی، پروژهای تکبعدی نیست که تنها بر دوشِ تفنگبهدستان باشد. امنیتِ واقعی، حاصلِ جمعِ «اقتصادِ پویا»، «دیپلماسی» و «انسجامِ اجتماعی» است. تحقیرِ «سرمایه فکری و انسانی کشور»که دغدغهی توسعه، معیشت و آرامش دارند، نه تنها اقتدار نمیآفریند، بلکه خدمت به دشمنان در نابودیِ «سرمایهی اجتماعی» است. وطنپرستی، حبس کردنِ معنایِ آن در حضورِ فیزیکی در میدانهای نبرد نیست. وطنپرستی است تا ایران قدرتمند باشد و ناچار به جنگ نشود.
هشدار: تداومِ این مسیر بر دوقطبیسازی کاذب، نه دشمن خارجی، بلکه شکاف داخلی را به بستری برای ناامنی تبدیل خواهد کرد. کسی که خانهی خود را با کینهتوزی و حذفِ نخبگان از درون تضعیف کند، در برابر طوفانِ حوادث، پناهگاهی نخواهد داشت. آگاه باشید؛ شکافی که ادبیاتِ حذفی انجام می دهد، همان گودالی است که فردا امنیتِ ملی در آن سقوط خواهد کرد. تاریخِ ایران نشان داده است که حکمرانی بدونِ «اجماعِ ملی» و «اعتمادِ عمومی» باقی نمانده است. از این مسیرِ پرخطر بازگردید، پیش از آنکه هزینهی این خودزنی سیاسی، از توانِ تابآوری فراتر رود.