لوگو
1404 چهارشنبه 22 بهمن
  • صفحه نخست
  • سیاست
  • سخن‌گاه
  • اقتصاد
  • شهروند
  • بین الملل
  • فرهنگ و هنر
  • سلامت
  • علم و فناوری
  • ورزش
  • خواندنی‌ها
  • آرشیو روزنامه
1404/11/21 - شماره 2690
نسخه چاپی
نیروانا مهرآیین - فعال حوزه خاورمیانه

پیامد مداخله آمریکا در چندکشور

سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه، سه دهه‌ی گذشته، بر مبنای مداخله‌گری فعال، اعمال فشار ساختاری و مهندسی سیاسی شکل گرفته است. اگرچه این سیاست با عناوین و ادبیات متفاوتی عرضه شده، اما در ماهیت، از یک الگوی ثابت تبعیت می‌کند: ایجاد بحران، تضعیف حاکمیت ملی و مدیریت پیامد بحران به نفع منافع ژئوپلیتیک آمریکا. آنچه امروز در قبال ایران شاهد آن هستیم، نه یک رفتار استثنایی یا واکنشی مقطعی، بلکه ادامه‌ی همان مسیری است که پیش‌تر در عراق، افغانستان، لیبی و سوریه پیموده شده و نتایج آن پیش چشم همگان قرار دارد.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست‌های آمریکا این است که اقدامات این کشور صرفاً در قالب «واکنش به تهدیدها» یا «دفاع از نظم جهانی» تفسیر می‌شود. در حالی که تجربه‌ خاورمیانه نشان می‌دهد ایالات متحده نه به‌دنبال ثبات پایدار، بلکه در پی ایجاد نظمی کنترل‌پذیر و وابسته است؛ نظمی که در آن دولت‌ها تضعیف می‌شوند و جوامع درگیر مسائل داخلی و بحران‌های مزمن باقی می‌مانند. چنین وضعیتی، امکان هرگونه کنش مستقل منطقه‌ای را از میان می‌برد و فضا را برای مداخله‌ی قدرت‌های خارجی فراهم می‌سازد.
عراق نمونه‌ی کلاسیک این الگو است. پیش از مداخله‌ نظامی آمریکا، عراق با وجود مشکلات و محدودیت‌ها، از یک ساختار دولتی منسجم، مرزهای کنترل‌شده و نظم سیاسی مشخص برخوردار بود. حمله‌ نظامی آمریکا، نه‌تنها این ساختار را از میان برد، بلکه با انحلال نهادهای اصلی کشور، عملاً جامعه را در برابر هرج‌ومرج رها کرد. نتیجه، شکل‌گیری شکاف‌های عمیق قومی و مذهبی، گسترش خشونت، و پیدایش گروه‌هایی بود که آمریکا آن‌ها را تهدید امنیت جهانی معرفی کرد. پرسش اینجاست: آیا عراقِ پس از مداخله، امن‌تر، باثبات‌تر یا برخوردارتر از عراقِ پیش از آن است؟ پاسخ ، حتی برای حامیان سابق مداخله نیز روشن است.
*وضعیت افغانستان، حتی گویاتر است. 20 سال حضور نظامی، میلیاردها دلار هزینه، و تلاش برای بازسازی سیاسی و اجتماعی، در نهایت به فروپاشی ناگهانی ساختاری انجامید که آمریکا خود آن را بنا کرده بود. 
* تجربه افغانستان نشان داد که دولت‌سازی از بیرون، بدون پیوند با جامعه، محکوم به شکست است. مهم‌تر از آن، آشکار شد که هدف اصلی، نه توانمندسازی یک ملت، بلکه مدیریت موقت یک بحران بوده است؛ بحرانی که با تغییر اولویت‌های آمریکا، به‌سادگی رها شد. مردم افغانستان، با جامعه‌ای خسته، اقتصادی ویران و آینده‌ای مبهم تنها ماندند.
*لیبی، نمونه‌ دیگری از مداخله‌ای است که با ادعای انسان‌دوستانه آغاز شد و به فاجعه‌ای ساختاری انجامید. سقوط حکومت مرکزی، بدون وجود طرحی برای انتقال قدرت و حفظ انسجام ملی، این کشور را به میدان رقابت گروه‌های مسلح و بازیگران خارجی تبدیل کرد. لیبی امروز نه یک دولت واحد، بلکه مجموعه‌ای از قلمروهای متخاصم است که هر یک تحت نفوذ قدرتی خارجی قرار دارند. این وضعیت، نه‌تنها برای مردم لیبی، بلکه برای منطقه‌ شمال آفریقا و مدیترانه تبعات امنیتی جدی داشته است.
* سوریه ، اگرچه مداخله‌ آمریکا شکل مستقیم و گسترده‌ی نظامی نداشت، اما ترکیب فشار اقتصادی، حمایت از بازیگران غیردولتی و حضور نظامی محدود، به طولانی‌شدن بحران و فرسایش جامعه انجامید. تحریم‌هایی که با هدف «فشار بر حکومت» اعمال شدند، در عمل زندگی مردم عادی را نشانه رفتند. تجربه‌ی سوریه نشان داد که ابزار غیرنظامی مداخله، اگرچه کم‌هزینه‌تر به نظر می‌رسند، اما می‌توانند آثار انسانی عمیق‌تر و ماندگارتری بر جای بگذارند.
*وجه مشترک همه این موارد، فاصله‌ی میان ادعا و نتیجه است. آمریکا در همه‌ این کشورها با زبان نجات، اصلاح و حمایت وارد شد، اما آنچه برجای گذاشت، ناامنی، فروپاشی و وابستگی بود. این شکاف میان گفتار و کردار، مهم‌ترین نکته‌ای است که باید مورد توجه ایران و سایر کشورهای خاورمیانه قرار گیرد.
*تجربه نشان داده است که هرگاه آمریکا از «دوستی»، «مذاکره از موضع قدرت» یا «کمک به مردم» سخن گفته، همزمان ابزارهای فشار، تهدید و تحریم را فعال کرده است. چنین ترکیبی، در منطق روابط بین‌الملل، نشانه‌ی حسن نیت نیست، بلکه ابزار اعمال اراده است.
*رفتار آمریکا در قبال ایران، همین الگو قابل مشاهده است. تحریم‌ گسترده‌ی اقتصادی، فشار سیاسی و تلاش برای انزوای بین‌المللی، همگی با ادعای حمایت از مردم ایران توجیه می‌شوند. این در حالی است که آثار واقعی این سیاست‌ها، مستقیماً متوجه زندگی روزمره‌ی شهروندان عادی است.
* تجربه‌ منطقه نشان می‌دهد که این فشارها، نه به تغییرات مثبت منجر می‌شوند و نه به بهبود وضعیت حقوق بشر؛ بلکه شکاف‌های اجتماعی را تعمیق کرده و فضای بی‌اعتمادی را گسترش می‌دهند.
*حرف تازه‌ای که به صراحت باید گفته شود این است که مسئله‌ی اصلی، صرفاً تقابل ایران و آمریکا نیست، بلکه مسئله، «الگوی مداخله‌گری» است که هر کشوری را، صرف‌نظر از نظام سیاسی‌اش، در صورت قرارگرفتن در مسیر منافع آمریکا، هدف قرار می‌دهد. عراق، افغانستان و لیبی، نظام‌هایی یکسان نداشتند؛ اما همگی به‌دلیل موقعیت راهبردی یا منابع خود، به میدان مداخله تبدیل شدند. این واقعیت، ادعای گزینشی‌بودن فشارها را بی‌اعتبار می‌کند.
*برای کشورهای خاورمیانه، پیام این تجربه روشن است: هیچ نمونه‌ی موفقی وجود ندارد که نشان دهد مداخله‌ی آمریکا به توسعه‌ی پایدار، استقلال یا رفاه عمومی انجامیده باشد. برعکس، هرجا این مداخله عمیق‌تر بوده، بازسازی دشوارتر و زخم‌ها عمیق‌تر شده‌اند. بنابراین، هرگونه اعتماد به وعده‌های ظاهراً جذاب، بدون توجه به این کارنامه، نادیده‌گرفتن تجربه‌ی جمعی منطقه است.
* جمع‌بندی مطلب می‌توان گفت از بغداد تا طرابلس، یک خط ممتد قابل ترسیم است؛ خطی که از مداخله آغاز می‌شود و به بی‌ثباتی ختم می‌گردد. این خط، امروز به مرزهای ایران رسیده است. هشدار اصلی این است که تاریخ معاصر خاورمیانه، نه در کتاب‌ها، بلکه در سرنوشت ملت‌ها نوشته شده و چشم‌پوشی از آن، تکرار هزینه‌هایی است که دیگران پیش‌تر پرداخته‌اند. عقلانیت سیاسی ایجاب می‌کند که ایران و سایر کشورهای منطقه، با تکیه بر تجربه، استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ کرده و فریب روایت‌هایی را نخورند که پیش از این، نادرستی آن‌ها ثابت شده است.

 

Facebook Twitter Linkedin Whatsapp Pinterest Email

دیدگاه شما

دیدگاه شما پس از بررسی منتشر خواهد شد. نظراتی که حاوی توهین یا الفاظ نامناسب باشند، حذف می‌شوند.

تیتر خبرهای این صفحه

  • نخست‌وزیر انگلیس استعفا نمی‌دهد
  • چپ میانه پیروز انتخابات پرتغال
  • فوتبال مانع جنگ؟
  • خرید مخفیانه بمب‌های خوشه‌ای
  • پیامد مداخله آمریکا در چندکشور
لوگو
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • تعرفه آگهی
  • نمایندگی‌ها
  • شناسنامه
  • مرامنامه
  • آرشیو
  • RSS

1401© :: کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه ستاره صبح بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.