پرسشی با پاسخ چهارگزینهای درباره محل نگهداری «جنازهها»؛ سوالی مثلا طنز اما موهن که به زعم سازندگان یک برنامۀ دست چندم تلویزیونی، در قالب محتوای طنز برای مخاطبانی پخش شد که هنوز سوگوار جانهای از دسترفته هستند.
به گزارش ایسنا، در روزهایی که فضای عمومی کشور همچنان تحت تاثیر حوادث دیماه و جانباختن جمعی از هموطنانمان است، انتقاد از عملکرد صداوسیما دیگر به یک جریان یا گرایش فکری خاص محدود نیست. از منتقدان قدیمی این رسانه تا بخشی از مخاطبان وفادار آن، امروز بر یک نکته اشتراک دارند که رسانهای که قرار بود مرجع اطلاعرسانی و باعث آرامش باشد، بهتدریج از اصول حرفهای فاصله گرفته است. نقطه اشتراک این نقدها که بخش عمدهای از آنها در فضای مجازی به چشم میآید، بیانگر تردید جدی نسبت به حرفهایبودن، فهم حساسیت اجتماعی و درک موقعیت بحرانی از سوی رسانهای است که خود را «ملی» مینامد. این انتقادها در شرایطی مطرح میشود که پس از جنگ ۱۲روزه، بارها از سوی مسئولان بر ضرورت «وفاق ملی»، «حفظ اتحاد داخلی» و «پرهیز از تشدید اختلافات» تأکید شد. با این حال، پرسش اینجاست که چگونه در چنین فضایی، رسانهای با گستره و نفوذ صداوسیما، به تولید محتوایی روی میآورد که نهتنها کمکی به ترمیم زخمهای اجتماعی نمیکند، بلکه با شوخی و تمسخر، بار مضاعفی بر خشم و شکاف موجود اضافه میکند؛ آن هم درباره موضوعی بهشدت حساس مانند جانهای از دسترفته. نارضایتی از عملکرد صداوسیما در بستری شکل گرفته که جامعه هنوز از تبعات فضای دیماه و وقایع تلخ آن عبور نکرده و تحت تاثیر اخبار جنگ هم هست. آنچه اکنون انکارشدنی نیست، از دست رفتن جان انسانها و باقیماندن زخمهای عمیق در حافظۀ جامعه است؛ زخمی که هنوز ترمیم نشده و هر رفتار رسانهای اشتباه میتواند آن را ملتهبتر کند. ماجرای برنامه اخیر شبکه افق که با طرح یک پرسش چهارگزینهای، به شکلی کنایهدار و تمسخرآمیز به مسئله «جنازهها» پرداخته و میپرسد «جمهوری اسلامی ایران جنازهها را در چه یخچالی نگه میدارد؟» تا با اعلام ۴ گزینۀ نهایی این سناریوی به زعم سازندگان «طنز» و به زعم بینندگان «وقیح» را پیش ببرد، بیش از آنکه قابل تأمل باشد، پرسشبرانگیز است که چه فرد یا افرادی با چه ایدهای به این نتیجه رسیدهاند که میتوانند بر موج غمی که از جانهای از دسترفته در جامعه وجود دارد سوار شده و برنامهای تولید کنند که به خشم عمومی دامن بزند؟ واقعیت این است که جان انسانهایی از دست رفته و بخشی از جامعه هنوز در حال سوگواری است. در چنین شرایطی، تبدیل مرگ به آیتم سرگرمی یا شوخی تلویزیونی، بیش از آنکه نشانه خلاقیت رسانهای باشد، نشانهای از گسست عمیق با احساسات عمومی است و نداشتن درک سازندگان برنامه از شرایط خاصی است که در آن قرار داریم. این اتفاق در حالی رخ میدهد که صداوسیما در هفتههای گذشته، بهواسطه قطعی گستردۀ اینترنت و با وجود چند شبکه ماهوارهای، در خیلی جاها تقریبا به رسانهای بیرقیب تبدیل شد؛ فرصتی کمسابقه برای بازسازی مرجعیت و جلب اعتماد مخاطب؛ با این حال، نهتنها این فرصت به بهبود نقش حرفهای این رسانه منجر نشد، بلکه خروجی برخی برنامهها نشان داد مشکل فراتر از فشار رقابت با کانالهای تلگرامی و صفحههای اینستاگرامی است و به سطح تصمیمگیری، کیفیت تولید و درک اجتماعی سازندگان بازمیگردد. درواقع عملکرد این رسانه نشان داد که مسئله اصلی، تنها رقابت یا نبود رقیب نیست؛ زیرا حتی در فضایی که انحصار گذشته تقویت شد نیز نتوانست روایتی قابل اتکا و مورد پذیرش برای بخش گستردهای از جامعه داشته باشد.