رضا دستجردی: «فراسوی یادگیری؛ آموزش دموکراتیک برای آیندهای انسانی» نوشته گرت بیستا با ترجمه سیدسجاد هاشمینژاد و صادق کشاورزیان از جمله تازههای انتشارات ققنوس است. بیستا نظریهپرداز عرصه آموزش و استاد آموزش عمومی در مرکز آموزش عمومی و پداگوژی دانشگاه ماینوت ایرلند و استاد نظریه آموزش و پداگوژی در دانشگاه ادینبورگ اسکتلند، در کتاب «فراسوی یادگیری» به بررسی فلسفه آموزش و تربیت میپردازد و آموزش را نه صرف فرایند انتقال دانش، بلکه فرآیندی اجتماعی و دموکراتیک میبیند که باید افراد را برای زندگی در جامعه آماده کند. او در این کتاب از یادگیری بهعنوان هدف نهایی آموزش انتقاد کرده، تأکید دارد که آموزش باید در جهت توسعه هویت فردی و تعاملات اجتماعی شکل گیرد.
این کتاب یکی از اثرگذارترین متون نظری در فلسفه آموزش معاصر محسوب میشود که از آغاز کار خود در پی آن است تا نشان دهد چرا پروژه آموزشی مدرن، در نتیجه سلطه «گفتمان یادگیری»، از ماهیت حقیقی آموزش فاصله گرفته است. بیستا تلاش میکند با گذار از این گفتمان مسلط، زبانی تازه برای فهم آموزش و رابطه تربیتی ارائه کند که در آن مفاهیمی چون «سوژگی»، «دیگری»، «مسئولیت»، «فضای جهانواره» و «عمل» نقش مرکزی دارند.
آنچه بیستا در این اثر دنبال میکند، بازاندیشی ریشهای در بنیادهای نظری آموزش است تا نشان دهد چگونه میتوان در جهانی سرشار از تکثر و تفاوت، امکان ظهور شخص انسانی و حضور اصیل او را در عرصه عمومی فراهم کرد. در این چارچوب، آموزش بهجای آنکه ابزار آمادهسازی دانشآموزان برای نظم موجود یا محملی برای انباشتن مهارتهای فردی باشد، عرصهای برای «بهحضور درآمدن» افراد یکتا و تکین تلقی میشود که برای پاسخگویی مسئولانه به دیگری و برساختن جهانی مشترک آمادهاند.
مولف در ابتدای کتاب، آموزش معاصر را گرفتار «یادگیریزدگی» میداند؛ وضعیتی که در آن همه عناصر تربیت زیر سایه مفهوم سیال و گاه مبهم «یادگیری» قرار گرفتهاند. در این گفتمان، آموزش با فردیسازی افراطی و تقلیل روابط تربیتی به رابطهای بازارگونه میان «مشتری» و «عرضهکننده» مصادف شده است. در این زمینه، معلم دیگر کنشگر حرفهای نیست؛ بلکه ارائهدهنده خدمات یادگیری است. دانشآموز نیز نه سوژهای در حال شدن، بلکه دریافتکنندهای منفعل است که باید در رقابتهای آموزشی «پیشرفت» کند.
بهزعم بیستا، عوامل گوناگونی این گفتمان را تقویت کردهاند، که از آن جمله میتوان به فشار عمومی برای پاسخگویی نهادهای آموزشی، نفوذ نئولیبرالیسم و تبدیل مدرسه به سازمانی کارکردگرا، تأکید روانشناسی مدرن بر یادگیری فردی، و تأثیر پسامدرنیسم بر نسبیانگاری محتواها اشاره کرد.
بیستا برخلاف رویکردهای تقلیلگرایانهای که فقط یکی از این عوامل را علت بحران میدانند، نشان میدهد که مجموعهای از نیروها در کنار هم به سلطه یادگیریزدگی انجامیدهاند. پیامد این روند، حذف مفهوم آموزش بهمثابه رابطهای انسانی، اخلاقی و وجودشناختی بوده است که در آن، کنشگر تربیتی مسئول، معلم، نقش مرکزی دارد.
مولف بر آن است که تا وقتی زبان آموزش تحت سلطه یادگیری باشد، نمیتوان درباره «ماهیت آموزشی آموزش» سخن گفت. او بر پایه نگرشی پدیدارشناسانه، رابطه آموزشی را بر سه عنصر بنا میکند.
نخستین عنصر، اعتماد است. اعتماد رابطهای است که نه بر شناخت کامل، بلکه بر پذیرش خطر و ناپایداری مبتنی است. معلم در مواجهه با دانشآموز، به او «اعتماد» میکند بدون آنکه بداند نتیجه چه خواهد شد. عامل دیگر خشونت استعلایی است. مراد از خشونت، خشونت جسمانی یا روانی نیست، بلکه «ورود ناگزیر» به حریم دیگری است. هر آموزش، بهتعبیر بیستا، نوعی گشودن، شکستن عادتها و ازخودبیگانگیِ فعال است. و نهایتاً عنصر سوم، مسئولیت است. در آموزش، مسئولیت نه بهمعنای کنترل نتیجه، بلکه مسئولیت در قبال دعوتها و پاسخهای دیگری است. معلم در رابطهای اخلاقی، مسئول امکان «سوژه شدن» دانشآموز است. این سه عنصر بنیان پداگوژی دلخواه بیستا را میسازند که به جای تمرکز بر «چگونه یاد میگیریم»، بر «چگونه به دیگری پاسخ میدهیم» استوار است.
کوتاه سخن آنکه «فراسوی یادگیری» میکوشد آموزش را از وضعیت یادگیریزدگی بیرون بکشد و آن را بهمثابه رابطهای اخلاقی، پدیدارشناسانه، و وجودی بازتعریف کند. بیستا بر این باور است که در جهانی مملو از تکثر، آموزش باید فضایی ایجاد کند که در آن افراد بتوانند در مواجهه با دیگری، بهمنزله سوژههایی یکتا و مسئول، به حضور درآیند. او با بهرهگیری از آرای آرنت و لویناس، پداگوژی مبتنی بر عمل، مسئولیت و انقطاع ارائه میدهد که معلم را کنشگری اخلاقی و نه عرضهکننده خدمات یادگیری تعریف میکند.
«فراسوی یادگیری؛ آموزش دموکراتیک برای آیندهای انسانی» در ۲۰۸ صفحه بههمت انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.