ناتالی سیمون - منتقد هنری
آقای ابنزر اسکروج، خسیس، تنها، بیاحساس و آزاردهنده، خدمتکار و کارمندش باب کراچیت را آزار میدهد، دعوت خواهرزادهاش برای جشن شب کریسمس را رد میکند و از مردم فقیر و معمولی مسخرهبازی درمیآورد.
در صحنه پاریس، اقتباس از داستان مشهور «سرود کریسمس» چارلز دیکنز همه ویژگیهای مثبت یک اثر موفق را دارد.
اسم شخصیت اصلی کمی سخت تلفظ میشود و از طرفی اصلاً خوشبرخورد نیست. آقای اسکروج به کریسمس حساسیت دارد و آن را دوست ندارد. داستان در لندن، در ۲۴ دسامبر سال ۱۸۴۳ جریان دارد و برف باریده است. به نظر این پولدار پیر، این جشن هدر دادن انرژی و وقت است. او که تنها، بیاحساس و خوشنشدنی است، خدمتکارش و باب کراچیت را آزار میدهد، دعوت خواهرزادهاش برای جشن شب کریسمس را رد میکند و از مردم فقیر و کمدرآمد مسخرهبازی درمیآورد.
یک شب، در حالی که خوابیده است، روح جیکوب مارلی، شریک قدیمیاش، به دیدارش میآید و هشدار میدهد:
«اگر اینطور ادامه بدهی، اسکروج، جهنم هم در انتظار توست!»
ابتدا ترسیده، اسکروج خیال میکند که فقط یک کابوس بوده، اما وقتی مارلی خبر میدهد که سه روح دیگر هم خواهند آمد، دوباره و با شدت بیشتری میترسد.
این داستان توسط کمپانی گرگ خاکستری بازآفرینی شده است و نسخه جدیدی از «سرود کریسمس» چارلز دیکنز است و این روزها هم کودکان و هم بزرگترها را در صحنه پاریسی مسحور کرده است. بازیگر اوپل شاربنتیه احتمالاً بودجهای مانند یک تولید بزرگ نداشته است، اما خوشبختانه کمبود منابع به کیفیت اثر لطمه نزده است. او با مهارت، اقتباس، کارگردانی، طراحی صحنه، آهنگها و هدایت هنری نمایش را به بهترین شکل انجام داده است.
دیکنز در کتاب خود نوشته بود:
«من تلاش کردم، از طریق این کتاب کوچک پر از ارواح، ایدهای ارائه کنم که هرگز خوانندگانم را ناراحت نکند، یا آنها را علیه یکدیگر، فصل سال، یا علیه خودم نگیرد. بگذار این ایده به خوشی در خانههایشان پرسه بزند و هیچکس نخواهد آن را از بین ببرد.»
اوپل شاربنتیه، وفادار به این اندیشه، پیام امید و بخشش، برادری و همبستگی را منتقل میکند بدون اینکه به سبک موعظهآمیز باشد. دیکنز معتقد بود میتوان گذشته را دید و حال را تغییر داد، و از فاصله بین فقیر و غنی آگاه بود. مواجهه آقای اسکروج با جوانی خود باعث میشود به یاد آورد که قلبی دارد و تغییر کند.
بازیگر بلژیکی فیلیپ گودین که نقش ضدقهرمان را بازی میکند، کمتر ترسناک و خشن است نسبت به جیم کری در فیلم کریسمس خندهدار اسکروج اثر رابرت زمهکیس (۲۰۰۹)، اما هنوز کودکان را بهطور دلنشینی میترساند.
یکی از ایدههای هوشمندانه نمایش، همراهی هنرمند دبورا شانن-دیوف است. او در کنار صحنه، روبهروی پیانو، روایت داستان را همراه با تنظیمات موسیقی و جلوههای صوتی اجرا میکند. این کار باعث میشود هم در داستان غرق شویم و هم در روند ساخت صدا که معمولاً در پشت صحنه اتفاق میافتد.
منبع: ستاره صبح آنلاین به نقل از فیگارو