ارسطو میگوید: اخلاق وسیاست از ذهن مردان بافضیلت ساتع میشود و انسان حیوان ناطق است. هانا ارنت: ارتباط ومشارکت در عرصه عمومی هماناهمچو سامان نیک است. *سیاست امر عمومی ومشترک بین انسان هاست. حوزه عمومی, فضایی است که کنش سیاسی در آن رخ میدهد. *انسان تاجایی آزاد است که در فضای بین الاذهانی مشارکت داشته باشد. آزادی ضرورتاً مستلزم ارتباط فعال ومشارکت جویانه با دیگران است هیچ کس به تنهایی آزاد نیست. *اجتماع سیاسی زمانی بوجود میاید که شهروندان فعلانه، متعهد، به نوعی شیوه سیاسی برای زندگی و اجرای وظائف خود باشند. شهروندی با مشارکت در عرصه عموی معنا دار میشود ومفهوم سیاست وشهروندی مکمل ومتعامل یکدیگرند. *جان دیوی، دموکراسی را یک فرم زندگی میداند وسیاست ورزی را فضیلت، که از خانه ومدرسه, ومحله، مشارکت در امور، اغاز وبتدریج عمق پیدا میکند وافراد دموکرات وشهروند ازاد تربیت میشوند و توانایی حل مسائل اجتماعی را میاموزند. *هانا آرنت در آثارش بهویژه در وضع بشر و انقلاب، مفهوم شهروندی را نهفقط بهعنوان یک وضعیت بلکه فضیلت شهروندی در توانایی افراد برای مشارکت در عرصه عمومی و در گفتوگو و کنش سیاسی میداند. *شهروندی واقعی زمانی معنا دارد که فرد بتواند در حیات جمعی نقش فعال ایفا کند و صرفاً تابع وپیرو نباشد. *بیتفاوتی شهروندان و کنارهگیری از عرصه عمومی میتواند به رشد نظامهای توتالیتر منجر شود، زیرا این وضعیت باعث میشود که قدرت بدون نظارت و پرسشگری باقی بماند. *فضیلت عدم فعالیت سیاسی است *در ایران پس از دولت خاتمی جامعه مدنی به تدریج سیاست زدایی و توده سازی ساماندهی شد، تحزب ونهادگرایی واقعی به محاق رفت وحضور مردم در فعالیتهای جمعی ومدنی وسیاسی رو به افول نهاد تا جائی که مشارکت، در انتخابات مرحله اول ریاست جمهوری ۱۴۰۳ به زحمت به چهل درصد رسید، یکی از وزرای، دولت وفاق در مجلس، در دفاع، یکی از مدیرانش عدم فعالیت سیاسی 20 ساله او را برجسته میکند واین را فضیلت برایش میشمارد، متأسفانه روند سیاست زدایی از ناحیه حاکمیت وبه حاشیه راندن مردم ازامور سیاسی ومدنی امری خطرناک وسیاست زدایی خیانتی ملی به شمار میرود، وبی تفاوتی طولانی مردم بتدریج بصورت عادت وفرار از مسئولیت در میاید وکشور میدان تاخت وتاز عوام سالاران وشیادان میشود. نهاد های مدنی به حاشیه رانده میشود ویا بازیچه دست صاحبان قدرت در میاید. مردمی که با مسائل سیاسی بیگانه بوده ودرگیر امور مدنی نباشند، سیاست زدگی باعث میشود تا مردم به راحتی فریب شعارهای شیادان را میخورند وتوان پرسشگری وتحلیل صحیح اوضاع مملکت را ندارند واین خواسته بدخواهان ودشمنان کشور است. *فقدان حیات سیاسی ومدنی، مردم را نسبت به یکدیگر ومشکلات ومسائل کشور بی تفاوت، ودولت را بی پشتوانه و نسبت به ان بی اعتماد میکند. متأسفانه، سیاست ورزان اهل اندیشه وشهروندان مسئولیت پذیر از سوی گزینش گران متعدد تعبیه شده در، درون سیستم اجرایی وتقنینی با سد رد صلاحیت مواجه میشوند، که بتدریج در ساختار حکومت، میانگین متولیان امور وکارگزاران نظام از نظر فهم وشعور وابتکار وخلاقیت ازمیانگین جامعه کمتر وبعضا افراد کم سواد به مسند میرسند. این فاجعه برای کشور است ووضع موجود نیز، نتیجه سیاست زدایی وتوده پروری است.