ساختار و فضای کنونی جوامع عصر حاضر به گونهای رقم خورده است که اگر شهروندان در مسیر ورود به این فضا دارای پیش آگاهی و ملزومات مورد نیاز نباشند، دچار یک سردرگمی و توهم آنی میشوند. در چنین شرایطی نقش خانواده به عنوان نخستین بستر آموزش بیش از گذشته مورد توجه است و کارشناسان بر ضرورت آموزش در این بستر تاکید فراوان دارند. در حقیقت خانواده در رشد شخصیت فرزندان، تحکیم ارتباط میان اعضای خود و اعتلای فرهنگ جامعه و تربیت فرزند مسئولیت پذیر و نقش و اهمیت بسزایی پیدا کرده که هر گونه اهمال و سهل انگار در این رهیافت مهم، اعضای خانواده و به تبع آن افراد جامعه را با خسران های جدی مواجه میسازد.
از سویی اثر پذیری کودکان از والدین تنها محدود به جنبه های وراثتی نیست و کودک در بدو ورود به زندگی جمعی اولیه ( خانواده) و قبل از ورود به زندگی جمعی ثانویه ( اجتماع)، بستر خانواده را به عنوان اولین الگوی مجسم و زنده تجربه میکند. بنابراین موقعیت اجتماعی خانواده، وضعیت اقتصادی آن، افکار و عقاید، آداب و رسوم، ایده آلها، آرزوهای والدین و سطح تربیت آنان در رفتار کودکان و شکل گیری منش و شخصیت آنها، تأثیر مستقیم دارد.
سخن در این باب بسیار است و آموزش والدین در نحوه تعامل با کودکان در سنین مختلف یکی از نیاز های اساسی خانواده های امروزی است، اما تنها آموزش خانواده چاره کار نیست و نحوه تعامل خانه با مدرسه دومین گامی است که در تربیت نسلی تأثیر گذار و پویا موثر است.
خانه و مدرسه به عنوان دو بال اصلی تعلیم و تربیت هر جامعهای محسوب میشوند که اگر در حین پرواز ناهماهنگی در این ساختار به وجود بیاید، پرواز میسر نخواهد بود. چرا که این رابطه تعاملی و دوطرفه است و هماهنگی این دو نهاد تربیتی و انسان ساز بسیار مهم است. والدین و معلمان هر کدام باید به نقش و وظایف خود آگاه باشند تا تعلیم و تربیت ثمربخش و اثرگذار باشد. در سوی دیگر وجود معلمان آگاه، با دانش و دارای صلاحیت در مدارس، خلاء وجود پدر و مادر آگاه و دارای بینش را پر نمیکند و همچنین بهره مندی خانواده از والدین توانا و قابل نیز نمیتواند جای مدرسه و آگاهی بخشی اش را بگیرد. فلذا همکاری و هماهنگی تعریف شده و مسیر یابی شده این دو نهاد مهم در قالب یک برنامه واحد و منسجم میتواند در تربیت نسلی مسئولیت پذیر و آگاه موثر باشد.
ضمناً به خاطر داشته باشیم که هر چه در این مسیر سرمایهگذاری بیشتر و آگاهانه تری صورت پذیرد، هم خانواده و هم جامعه در آینده با مشکلات و چالش های کمتری مواجه خواهد شد. چرا که وقت و هزینه برای اصلاح، تربیت مجدد فرد و برطرف کردن کژتابی های موجود در رفتار در سنین بالا، به مراتب بیشتر و سنگین تر از هزینه تربیت در خردسالی است.
در پایان باید اذعان داشت تربیت فرزند مسئولیت پذیر و بهنجار ماحصل تعامل یک الگوی از پیش طراحی شده و هوشمندانه در خانه و مدرسه است و هر چه این الگو هوشمندانه تر و آگاهانه تر طراحی شود، اثرات مثبت آن در خانه و جامعه افزایش پیدا میکنند و علاوه بر تضمین آرامش روانی فرد، جامعه نیز از گزند رفتارهای نابهنجار و آسیب های اجتماعی متصور در امان خواهد ماند.
یادمان باشد آیندهای که همگان در انتظارش هستیم برآیندی از تفکرات، رفتار و برنامه های امروز ماست و اگر به دنبال ساختن آیندهای روشن و فردایی بهتر برای جامعه هستیم باید در ساختن پل ارتباطی بین خانه و مدرسه دانش افزایی خانوادهها و دانشآموزان سنگ تمام بگذاریم. آموزش در سنین کودکی و نوجوانی را جدی بگیریم.