تحولات سیاسی در مقطع کنونی نیازمند عقلانیت جمعی و بازخوانی تجربههای تاریخی است. آرایش نیروهای سیاسی در حال بازتعریف است. جریان اصلاحات بهعنوان یکی از دو بال اصلی سیاست در نقطهای حساس و تعیینکننده قرار دارد.
شکلگیری دولت مسعود پزشکیان فرصتی تازه برای بازتعریف اصلاحات و ساختار اجرایی فراهم کرد. فرصتی که میتواند به احیای نقشآفرینی این جریان بینجامد یا در صورت تصمیم نادرست، به حاشیهرانی آن سرعت ببخشد.
برخی در درون جریان اصلاحات، ایده «عبور از دولت» را مطرح میکنند؛ راهبردی که ظاهراً باهدف حفظ هویت گفتمان یا بازیابی پایگاه اجتماعی است، اما واقعیت این است که فاصله گرفتن از دولت مستقر بهویژه در شرایطی که بخش مهمی از بدنه اجتماعی اصلاحات در شکلگیری آن نقش داشتهاند، نهتنها مزیتی راهبردی ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به تضعیف موقعیت این جریان منجر شود.
سیاست میدان حضور
تجارب گذشته نشان میدهند، هرگاه اصلاحطلبان از بدنه اجرایی فاصله گرفتهاند، هزینه تشکیلاتی و اجتماعی پرداخت کردهاند. سیاست عرصه حذف و انزوا نیست؛ بلکه میدان حضور، چانهزنی و اثرگذاری تدریجی است. جریانی که اصلاحات در چارچوب قانون را دنبال میکند، بدون حضور در سطوح تصمیمسازی و اجرا، عملاً ابزار تحقق برنامههای خود را از دست میدهد. کنارهگیری از دولت، به معنای واگذاری ظرفیت تغییر به دیگران است.
مطالبات و محدودیتها
دولت پزشکیان محصول شرایط پیچیده داخلی و خارجی است؛ دولتی که در بستر مطالبات انباشته اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شکلگرفته و ناگزیر با محدودیتهای ساختاری متعددی مواجه است. دولت چهاردهم ممکن است انتظارات اصلاحطلبان را برآورده نکند، اما ظرفیت کاهش تنش سیاسی، بهبود روابط خارجی و ایجاد گشایش اقتصادی را دارد. تضعیف چنین ظرفیتی از سوی حامیان بالقوه آن، کمفایده و پرهزینه خواهد بود.
وفاق
شعار وفاق ملی که از سوی دولت مطرحشده، پاسخ به نیازهای عینی جامعه است. شکافهای سیاسی، فشارهای اقتصادی و فرسایش سرمایه اجتماعی ایجاب میکند، نیروهای میانهرو بهجای ایجاد دوگانگیها بر نقاط مشترک تمرکز کنند. وفاق به معنای چشمپوشی از نقد نیست؛ بلکه چارچوبی برای طرح نقد مسئولانه است. اصلاحطلبان میتوانند در جایگاه حامی منتقد، هم استقلال گفتمانی خود را حفظ کنند و هم در فرآیند سیاستگذاری نقشآفرین باشند.
جریان اصلاحات اگر اپوزیسیون منفعل شود، پیامد خواهد داشت:
نخست، کاهش اعتماد بدنه اجتماعی که انتظار دارد رأی و حمایت خود را در قالب بهبود ملموس شرایط زندگی مشاهده کند.
دوم، باز شدن میدان برای جریانهای رادیکال که از خلأ حضور نیروهای میانهرو بهره خواهند برد.
سوم، تضعیف تحزبگرایی حزبی که در بزنگاههای تاریخی مسئولیت نپذیرد بهتدریج از یک نیروی مؤثر به محفلی کماثر تبدیل میشود.
راهکار
راهکار عقلانی، انتخاب میان حمایت و عبور کامل نیست، بلکه اتخاذ راهبرد تعامل سازنده است. اصلاحطلبان میتوانند با تقویت توان کارشناسی، ارائه طرحهای عملی در حوزه اقتصاد، سیاست خارجی، شفافیت و حقوق شهروندی، دولت را در مسیر تحقق وعدههایش یاری دهند. نقد باید با ارائه راهحل همراه باشد و در راستای بهبود عملکرد تعریف شود، نه در جهت فاصلهگیری سیاسی.
حضور مستمر
تجربه چند دهه فعالیت تشکیلاتی نشان داده که صبر راهبردی، حضور در ساختار رسمی و انعطاف در روشها، شرط بقا و اثرگذاری است. عبور از دولت پزشکیان در شرایط کنونی بیش از آنکه نشانه استقلال باشد، میتواند به معنای گسست از فرآیند تصمیمسازی و آغاز افول تدریجی اصلاحات تعبیر شود. مسیر ماندگاری این جریان در همراهی هوشمندانه، نقد مسئولانه و تقویت عملی وفاق ملی نهفته است؛ مسیری دشوار اما واقعبینانه برای عبور از تنگناهای کنونی.