انتخاب تاریخ:   /  /   
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
خطـر اشتباه محاسباتی
شوک به بازار
خطر بالاگرفتن تنش بین ایران و ‌آمریکا
شلیک آلاینده‌ها به جان مردم
ترک حباب قیمت‌ها
دلایل افت قیمت مسکن
تلاش جامعه ایران برای تعامل سازنده با دنیا
چرایی و پیامد حمله به کنگره آمریکا
بن‌بـست برجـام
پیدا و پنهان شخصیت سردار سلیمانی
تورم و رانت
مزیت‌های احیای برجام برای مردم
واکنش‌ها به احتمال کاندیداتوری سیدحسن‌خمینی
چشم‌انداز اقتصاد ایران در سال 1400
سلب حق رأی ایران در سازمان ملل؛ چرا؟
سرنوشت بورس چه می‌شود؟
روحانی علیه روحانی
20 سال حبس برای قائم‌مقام
معنا و مفهوم بازنگری تحریم‌ها چیست؟
واکنش‌ها به ادعای عجیب کاظم صدیقی در تلویزیون
نظر سخنگوی شورای نگهبان درباره احتمال رأی‌دادن به یک قاتل، توهین به مردم است
مرور زندگی و مواضع پدر معنوی جبهه‌پایداری
افزایش تنش در خلیج‌فارس بر سر نفت
آقای عنابستانی! عذرخواهی کافی نیست؛ به‌دلیل دروغ استعفا دهید
نقش بودجه بر زندگی مردم
به امید مردم ضربه نزنید
پیروزی در انتخابات یا معیشت مردم؟
ضرب‌و‌شتم یک سرباز توسط یک نماینده
روحانی علیه روحانی
بیشتر
کد خبر: 82787 | تاریخ : ۱۳۹۹/۷/۱۸ - 23:32
فراتر از شهرت و محبوبیت
مرور یک خاطره قدیمی اصغر فرهادی از استاد شجریان

فراتر از شهرت و محبوبیت

اشاره: در یکی از پلان‌های نخست مهم‌ترین فیلم بین‌المللی سینمای ایران، یعنی «جدایی نادر از سیمین»، زن می‌خواهد با تصمیمی نهایی به ترک مرد و تمام زندگی‌اش با او، فقط یک شیء را با خود ببرد؛ یک شیء، یک‌چیز، یک خاطره را. هرچند این کلمات تعاریف مبهمی دارند، ولی برای زن، تعریف و مصداق‌شان روشن است. درست ده سال پیش، اصغر فرهادی فیلمی ساخته که در آن نشان‌مان می‌دهد اگر یک ایرانی بخواهد از تمام خاطراتش در یک زندگی فراتر از یک‌خانه- یکی از همه را بردارد و با خود ببرد، یک «سی‌دی شجریان» را می‌برد! اما ارادت اصغر فرهادی به شجریان فقط در فیلمش ختم نمی‌شود. فرهادی در مراسم فرش قرمز فیلم «فروشنده» در جشنواره کن 2016 از برگزارکنندگان جشنواره درخواست کرده بود تا در هنگان حضور خود و عوامل فیلمش در این مراسم، تصنیف «دلشدگان» شجریان پخش شود. به‌راستی این ارادت فرهادی به شجریان ستودنی است. اصغر فرهادی در پیام تسلیت خود به مناسبت درگذشت استاد شجریان نوشت: «با تمام وجود غمگینم. محبوب قلب‌های ایرانیان، جهان را ترک کرد. صدای آسمانی‌اش، نام نیک پر احترامش و آزادگی ستایش برانگیزش باوجود بدخواهی دشمنان حقیرش، در تاریخ این سرزمین برای همیشه درخشان باقی خواهد ماند.» فرهادی سال 95 در یادداشتی، خاطره‌ای از صدای استاد شجریان نوشته بود که اکنون در فراق استاد، خواندنش خالی از لطف نیست.

ستاره صبح-مدتی‌ست برای تحقیق و نگارش فیلم‌نامه گذشته در پاریس هستم. روزها بیشتر به یادداشت‌نویسی می‌گذرد و غالباً پیش از غروب می‌روم پیاده‌روی. از کوچه‌های پیچ‌وواپیچ منطقه پنج پاریس می‌گذرم تا به پارکی برسم و یک‌ساعتی تا قبل از بستن درهای پارک راه بروم. امروز از ظهر باران باریده و تازه چند دقیقه‌ایست که آسمان باز شده. کوچه‌ها خلوت‌اند و هوا سرد. از کوچه‌ای به کوچه بعدی می‌روم. یک‌باره صدایی قدم‌هایم را آرام می‌کند. آوازی‌ست با صدای آقای شجریان نازنین. سر بلند می‌کنم. باید از یکی از خانه‌های اطراف باشد. چندقدمی می‌روم اما دلم نمی‌آید دور شوم، برمی‌گردم، به‌دنبال پنجره‌ای که این صدای دل‌نشین و آشنا را به کوچه می‌رساند نگاهم را روی ساختمان‌ها می‌چرخانم. حدس می‌زنم صدا از پنجره‌ای نیمه‌باز می‌آید در یکی از طبقات بالایی ساختمانی قدیمی. پنجره‌ای که شاید هم‌وطنی آن را گشوده و گوشه‌ای از اتاقش غرق در زمان و مکانی دیگر نشسته و خیره به این آسمان خاکستری خسته از بارش مانده. «غم زمانه خورم یا فراق یار کشم». این‌سوی کوچه ایستاده‌ام به شنیدن صدایی که از پنجره می‌آید. آواز تمام می‌شود و باز سکوت و من به راه می‌افتم اما تصویر هم‌وطن غربت‌نشین در گوشه اتاقش تازه برایم آغازشده و رهایم نمی‌کند. در حال پیاده‌روی احساس خوبی دارم که در «جدایی نادر از سیمین» نام نازنین آقای شجریان را در یکی از صحنه‌ها آورده‌ام. یکی، دو سال بعدتر سوار ماشینی به سمت فرودگاه می‌روم تا به ایران بازگردم. راننده هم‌وطن نیست اما صدای استاد در حال پخش است در همه مسیر. می‌پرسم «اهل کجایید؟» می‌گوید «مراکش». می‌پرسم «این موسیقی را که می‌شنوید می‌دانید از چه کشوری‌ست؟»، «ایران». یکی از همکارانش که در جمع راننده‌ها با او رفیق‌تر بوده چندی پیش این آلبوم را به او هدیه کرده. گفت معنای شعرها را نمی‌فهمد، اما هربار می‌شنود آرام می‌گیرد. همه مسیر تا فرودگاه شاردوگل، «شب، سکوت و کویر» است. بعدتر این خاطره را برای خودشان هم تعریف می‌کنم. خاطره مرد مراکشی او را به یاد خاطره‌ای دیگر می‌اندازد که دوستانشان نقل کرده بودند. دوستان آقای شجریان رفته بودند به سفری در شمال. در مسیری میان جنگل، پیرمردی خسته، مانده در راه دست بلند کرده تا او را سر راه به روستایش برسانند و آن‌ها هم سوارش می‌کنند. لختی بعد از پیرمرد اجازه می‌گیرند تا موسیقی پخش کنند و پیرمرد می‌گوید «اگر از آقای شجریان دارید، روشن کنید». آن هم‌وطن غربت‌نشین در پاریس، آن راننده مراکشی و این پیرمرد خسته روستایی، سهیم و همراه‌شدن در خلوت دل‌تنگی آدم‌هایی در گوشه‌وکنار جهان چیزی‌ست بسیار بالاتر از شهرت و حتی بالاتر از محبوبیت. این را به خودشان گفتم. گفتند: «آقای فرهادی، شهرت مثل سرعت بالاست. با سرعت پایین از روی دست‌اندازها هم می‌توان گذشت اما در سرعت بالا عبور از روی یک سنگریزه هم می‌تواند حاصلش واژگونی باشد برای همیشه». و این جمله‌ایست پرمسئولیت که از او به یادگار دارم. این روزها دل‌تنگ او هستم. دل‌تنگ نگاه آرام و مهربانشان؛ خیلی‌ها دل‌تنگ اویند. یک سرزمین دل‌تنگ اویند. (اصغر فرهادی، شهریورماه ٩۵)

 

modiseh سرویس مدرسه

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.