انتخاب تاریخ:   /  /   
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
مجید مجیدی بافیلم «خورشید» در سودای شکار شیر ونیز!
راهبردهای اصلاح‌طلبان چیست؟
هجمه به دولت، بی‌اخلاقی و ناجوانمردانه است
چرایی مخالفت شورای امنیت با بازگشت تحریم‌های لغوشده علیه ایران
قوانین جدید برای توسعه پایدار شهری
ماشین کشتاری به نام کنکور
عملکرد مجلس یازدهم پس از 100 روز
چرا اروپایی‌ها با بازگرداندن تحریم‌ها علیه ایران مخالف هستند؟
سفر غیرمنتظره ماکرون به عراق
جزئیات بدهی 400میلیون پوندی بریتانیا به ایران
اهداف راه‌اندازی کانال مالی ایران و سوئیس
کارنامه 100 روزه اصولگراترین مجلس
طرح گشایش اقتصادی؛ از حرف تا عمل
پشت صحنه برقراری روابط بحرین و امـارات با اسرائیل
یک‌تیر و دونشان آمریکا در نشست صلح افغانستان
اصلاح قانـون انتخابات ریاست‌جمهوری؛ مغایر اصل 115 قانون اساسی
آیت‌الله صانعی؛ مرجعِ خوش‌عاقبت
از این کوزه توقع شهد نباید داشت!
نقشه راه فعالیت در بورس در شرایط نزول شاخص‌کل
مزیت‌های رسیدگی به جرائم سیاسی در دادگستری به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه
اولیا و معلم؛ دو بال مهم آموزش‌وپرورش
پیامدهای توافق «صلح ابراهیم» بر منطقه و انتخابات آمریکا
پیامد شکل‌گیری موج سوم کرونا در کشور
جفا به مهندس بازرگان در دولت اعتدال
میراثی برتر از مدا‌ل‌های تختی
چرا مشروطه ایجاد شد؟
تلاش مشترک آی‌پک و اسرائیل برای انتخاب دوباره ترامپ
سهم دولت در اقتصاد کشور چقدر است؟
دلایل نوسان در بازار ارز، سکه و سهام
نغمه سر کن که جهان تشنه آواز تو بینم
بیشتر
کد خبر: 82393 | تاریخ : ۱۳۹۹/۵/۴ - 00:59

ستاره صبح-این روزها یاد مستند «آخرین روزهای زمستان» (محمدحسین مهدویان) افتادم. آن‌جا که شهید باقری، دردمندانه از عادی‌شدن افزایش آمار شهدا می‌گوید. این‌که آدم‌ها به اعداد تبدیل شده‌اند. مثل همین روزها که همه شبیه برگ‌ریزان خزان به زمین می‌افتند و مسئولین برای تولد گورستان، جشن می‌گیرند. وقتی کشته‌های روزانه به دویست رسید، چند روزی همه هیجان‌زده شدند و بعد همان آشِ بلا و همان کاسه‌‌ی بلوا. حالا هر روز بالای دویست کشته می‌دهیم و به‌سرعت عادت کرده‌ایم. جامعه‌ی انتزاعی مخوفی شده‌ایم. هم‌زمان قاتل و مقتول‌ایم. هزار و یک دلیل روانکاوی فردی و اجتماعی موجود است که نتیجه‌اش یکی‌ست: «بی‌مسئولیتی» و درحالی‌که کمر به کشتن خود بسته‌ایم، در کشتار دیگران هم مشارکت می‌کنیم. اوضاع به‌مراتب از بار اول هول‌انگیزتر است و آمار مرگ‌ومیر جوانان و بدحالی سریع‌ و حتی مرگ‌های ناگهانی، روزافزون است. و همچنان مردم شبیه خودکشیِ جمعی نهنگ‌ها عمل می‌کنند. اخبارِ بیش‌ازحد خوش‌بینانه‌ی واکسن و دارو هم مزید بر علت شده است و به‌اشتباه گمان می‌رود که همین فردا، هر دو در دسترس‌اند و یک پایان خوش به سبک فیلم‌های هندی در انتظار این تراژدی ست. درحالی‌که هنوز هیچ تضمین عملی برای واکسن‌های انگلیسی و روسی و چینی و آمریکایی وجود ندارد. و «رمدسیور» هم داروی قطعی نیست. و نمونه‌ی ایرانی‌اش هم که هنوز نیامده، زیر سایه‌ی بدگمانیِ تفاوت کیفی با داروی خارجی قرار دارد. از طرفی، شکل‌گیری برق‌آسا و منحوس مافیای رمدسیور هم قیمت هر ویال آن را به  ۴۵ تا ۶۰ میلیون تومان در بازار آزاد رسانده و پنج دوز هم لازم است. درحالی‌که امکان تقلبی بودن آن‌ها زیاد است و در صورت اصل بودن هم، همواره تأثیر معجزه‌آسایی ندارد. و توزیع نمونه‌ی ایرانی‌اش هم فعلاً در حد خبر است و می‌ترسم زیر پای هیولای بازار سیاه، مجال عرضه‌ی جامع و کافی پیدا نکند. نمی‌دانم چرا به چنین وضع اجتماعی خوف‌انگیزی رسیده‌ایم؟ که خبرهای پیاپی مرگ در اطراف‌مان باعث تغییر رویه‌ی مؤثر نمی‌شود. نمی‌دانم چرا دولت فقط به ضرر اقتصادی ناشی از قرنطینه فکر می‌کند. و از این زاویه نگاه نمی‌کند که با این حجم همه‌گیری و ابتلا و یاس، داریم در باتلاق خودساخته‌ فرو می‌رویم. انگار داریم همه روی میدان مین‌ راه می‌رویم و در گام بعدی، شاید خودمان قربانی شویم. اگر شهید باقری، امروز در میان ما بود، چه گونه بر سر ما فریاد می‌کشید؟ و می‌پرسید شما در روز قیامت چه جوابی خواهید داشت؟

modiseh سرویس مدرسه

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.