انتخاب تاریخ:   /  /   
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بیشتر
کد خبر: 82162 | تاریخ : ۱۳۹۹/۳/۲۱ - 00:25
تیغ بر جان ترمه سینما
نقدی بر فیلم «تیغ و ترمه» به کارگردانی کیومرث پوراحمد

تیغ بر جان ترمه سینما

اشاره: «تیغ‌وترمه» تازه‌ترین فیلم کیومرث پوراحمد، کارگردان قدیمی و برجسته سینمای ایران است که آثار ماندگاری مانند «قصه‌های مجید»، «خواهران غریب»، «شب یلدا» و «اتوبوس شب» از او در خاطره بسیاری از ایرانیان باقی‌مانده است. این فیلم که سال 1397 با اقتباس از یک رمان ایرانی («کی از این چرخ فلک پیاده می‌شوم» نوشته گلرنگ رنجبر) ساخته‌شده بود، در سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، اما نتوانست نظر داوران و منتقدان را جلب کند. در این فیلم که تهیه‌کنندگی آن برعهده علی قائم‌مقامی بوده، بازیگرانی همچون پژمان بازغی، دیبا زاهدی، لاله اسکندری، هومن برق‌نورد و کوروش سلیمانی به ایفای نقش پرداخته‌اند. تعطیلی چهارماهه سینماها به دلیل شیوع کرونا، سازندگان «تیغ‌وترمه» را مانند تعدادی دیگر از فیلم‌سازان سینمای ایران مثل ابراهیم حاتمی‌کیا و پرویز شهبازی مجاب کرد تا فیلم خود را به‌صورت اینترنتی و از طریق دو شرکت رسمی نمایش فیلم اکران کنند؛ اما به‌محض اکران فیلم در روز 5 خرداد، نسخه قاچاق فیلم هم در بسیاری از سایت‌های غیرقانونی دانلود فیلم و تلویزیون‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان در دسترس قرار گرفت و کیومرث پوراحمد از مردم خواست فیلم را به‌صورت قانونی تماشا کنند. امیرحسین بهروز، منتقد سینما در نوشتاری که به‌صورت اختصاصی در اختیار روزنامه ستاره صبح قرار داده، به‌نقد آخرین فیلم پوراحمد پرداخته که در ادامه می‌خوانید.

ستاره صبح-

به قلم: امیرحسین بهروز،
 منتقد سینما
«تیغ و ترمه» از آن نمونه‌های کاملی است که به قول «شمیم بهار» ابداً به‌نقد درنمی‌آید، چراکه پیش از نقد و تحلیل یک فیلم، آن اثر به‌عنوان یک مدیوم تصویری باید خود را بشناساند. درحالی‌که پس از اتمام واپسین اثر «کیومرث پوراحمد» چیزی که در ذهن مخاطب نقش می‌بندد این نیست که آیا «تیغ‌وترمه» فیلم خوبی بود یا نه؟ یا اینکه فیلم درباره چه بود و چه می‌خواست بگوید؟ بلکه پرسشی که درنهایت بر جای می‌ماند، حاصل ابهام و گیجی در این نکته است که آیا اصلاً «تیغ‌وترمه» فیلم هست؟ آیا می‌شود عنوان یک اثر سینمایی، فارغ از خوب یا بد بودن، به آن داد؟

غیرقابل‌تحمل!
واقعیت این است که «تیغ‌وترمه» یک فیلم نیست بلکه نمایش رقت‌انگیز فرورفتن پوراحمد در منجلاب ابتذال است. این فیلم نشان می‌دهد که در این سال‌ها و با پاگذاشتن فیلم‌ساز به دوران کهن‌سالی تا چه اندازه دست‌هایش خالی مانده است و الکن بودن حرف‌های فیلم‌ساز در واپسین اثرش درحالی‌که به نظر می‌رسد اصلاً حرفی برای گفتن ندارد، معلول همان خالی شدن او از هرگونه ایده و بدتر از آن حتی لگدزدن به هرآنچه پیش‌تر کرده بود، است. چراکه در آثار پیشین پوراحمد و حتی در ضعیف‌ترینشان اصول اولیه‌ی کارگردانی و دوربین درست بود، اما در این فیلم به طرزی باورنکردنی با یک کارگردانی فوق آماتور و اسف‌بار مواجهیم که حتی شبحی از اینکه کارگردانی در این حدود یک‌ساعت‌ونیم زمان فیلم پشت دوربین رفته باشد، وجود ندارد. «تیغ‌وترمه» غیرقابل‌تحمل است و جدا از اینکه با قاطعیت بدترین کار پوراحمد است و ازآنجایی‌که حتی حداقل شرافت فیلمفارسی‌ها را هم ندارد، این واقعیت را به دوش می‌کشد که یکی از بدترین آثار تاریخ سینمای ایران است. حقیقتش پس از اتمام فیلم با خود عهد کردم که درباره‌ی فیلم چیزی ننویسم. اولاً به دلیلی که در نخستین خط این مطلب عنوان کردم و ثانیاً به خاطر جوهر قلم که شأنش بیشتر از این‌هاست که بخواهد برای تحلیل چنین اثری هدر شود. ولی اولاً به علت شوق انتقام حاصل از زمان و پول هدررفته‌ی نگارنده و ثانیاً دلسوزی و ترحم برای فیلم‌سازی که روزی اتوبوس شب را ساخته، قصدِ برنگاشتن این نقد کردم.

در جستجوی مدیوم
دوربین ناگهان وارد نمایشگاهی می‌شود و آدم‌هایی را می‌بینیم. ناگهان دختری را در لانگ‌شات می‌بینیم که در حال توضیح دادن یکی از نقاشی‌هایش هست. درحالی‌که نما همچنان لانگ‌شات است، فردی که ظاهراً معلم سابق زبان دختر هست از سمت راست قاب وارد می‌شود. بعد از یک چاق‌سلامتی ناگهان دوربین کات می‌زند به کلوز دختر که هنوز هم به‌عنوان شخصیت اصلی فیلم، آن را نمی‌شناسیم و در همان حال آن زن دیگر پشت به ما از کادر سمت راست بیرون زده است. مگر اصل واقعیت در شناخت شخصیت این‌گونه نبود که ابتدا که کاراکتر را می‌بینیم در لانگ‌شات باشد، بعد کمی به او نزدیک می‌شویم در مدیوم لانگ‌شات که اگر کسی هم به او اضافه شود و با او دیالوگ برقرار کند این مدیوم شات، توشات می‌شود و سرانجام پس‌ازاینکه جایگاه شخصیت در اثر تثبیت شد و او را شناختیم و کلامش را دانستیم یک مرحله‌ی دیگر به او نزدیک می‌شویم و در مدیوم کلوز یا کلوزآپ با او مواجه. پس بخش «مدیوم» دراین‌بین کجا رفت؟! جناب فیلم‌ساز پس از سلام کردن شخصیتش به او کلوز می‌زند! باورکردنی نیست که کیومرث پوراحمد بدیهیات فیلم‌سازی را هم از یاد برده است. فیلم‌ساز کهنه‌کارمان را دعوت می‌کنم به تماشای سکانس افتتاحیه‌ی «مغازه‌ی گوشه‌ی خیابان» ساخته‌ی ارنست لوبیچ.

ردپای فیلم‌ساز
اما فاجعه‌ی صحنه‌های ابتدایی فیلم در همین‌جا تمام نمی‌شود. در حین گفت‌وگوی ترمه با دوستش، نمایی اینسرت به کیف دوستش را می‌بینیم تا بعد متوجه بشویم که سرانجامِ لانگ‌شات بعدی که این بار امیر جای ترمه را می‌گیرد، خیانت امیر به اوست با توجه به اینکه ترمه کیف را در اتاق امیر می‌بیند. اما اشکال در چیست؟ اجازه دهید برویم به سکانسی دیگر. بعد از مجادله‌ی لیلی (مادر ترمه) با عمو، لیلی و امیر و ترمه از خانه بیرون می‌آیند و قرار است که امیر مادر ترمه را به خانه برساند. وقتی سه‌نفری از در خانه‌ی عمو خارج می‌شوند، ناگهان ترمه از امیر می‌خواهد که سوییچ را به او بدهد تا ماشین را بیاورد. یعنی چه؟ خب چرا امیر که قرار بود خودش لیلی را برساند همان‌جا به‌اتفاق او از ترمه خداحافظی نکردند و سوار ماشین نشدند؟! یا اینکه طبیعتاً خود امیر باید ماشین را می‌آورد وقتی قرار است خودش راننده باشد. حال بعد از توصیف آن کیف و این سکانس بپردازیم به چراییِ اشکال. این دو صحنه به‌وضوح نشانگر ردپای فیلم‌ساز به‌عنوان یک عامل خارجی و تحمیلی در جای‌جای اثر است و نه منطق سببی اثر. کیف را همان ابتدا و به‌اجبار با یک اینسرت به ما نشان می‌دهد که بعداً خیانتی را آشکار سازد بدون اینکه نمایش کیف و جذب شدن ترمه توسط آن در آن مواجهه‌ی ابتدایی منطقی داشته باشد. آن صحنه‌ی عجیب خروج از خانه‌ی عمو که نهایت استیصال فیلم‌ساز را در برقراری ارتباط کاراکترها و کنش‌مند کردنشان نمایان می‌کند، برای نشان دادن یک صحبت کوتاه مشمئزکننده و بی‌ربط بین امیر و لیلی است و یک نمای ذهنی آزاردهنده و نامنسجم و مثلاً ساختن تعلیق بعدی‌اش در دنده‌عقب آمدن ترمه که از مادرش نفرت دارد و شاید بخواهد او را بکشد. همان سکانس نمایشگاه نقاشی آن‌قدر آماتوروار ساخته‌شده که کاملاً می‌تواند تماشاگر را متقاعد کند که دیدن اثر را متوقف کرده و به کار مفیدتری بپردازد.

اشکالات باورنکردنی
از این اشکالات باورنکردنی در اثر کم نیست. مثلاً یک نمونه‌ی دیگر می‌توان به سکانسی که ترمه و مادرش وارد دفتر ثبت می‌شوند اشاره کرد که دوربین با یک تیلت نرم بالا می‌آید و تمام قاب عنوان دفتر ثبت را می‌گیرد. ناگهان با یک فید اوت سریع که احتمالاً مقصود فیلم‌ساز گذر زمان داخل دفتر بوده، کات می‌شود به توشات ترمه و مادر در ناکجاآباد. حال باید از فیلم‌ساز پرسید که در همین سکانس آنچه به تفضیل از سمت نگارنده گفته شد و این اعمال تکنیکی به چه پیشبردی در اثر منجر می‌شود؟ هیچ. پیشبرد روایت را هم بی‌خیال می‌شویم، ایشان اصلاً به ما بگویند که این بخش از فیلم با این جزئی‌کاری‌های بی‌مورد اصلاً چه معنایی دارد؟ هیچ. آخر مگر می‌شود اثری ساخت تا این حد شلخته! روند شکل‌گیری پلان‌ها و سکانس‌ها از هیچ منطقی تبعیت نمی‌کند و گویا در لحظه به ذهن فیلم‌ساز می‌رسیده است.

تهی از مضمون
جدا از مباحث فنی و فرمال، اثر حتی در سطح مضمونش هم از حداقل‌ها تهی ست. در وهله‌ی اول که مسئله‌ی ترمه دقیقاً مشخص نیست و در آخر که می‌گوید می‌خواهم خودم را بشناسم ما واقعاً نمی‌دانیم که اصلاً او کیست و به دنبال چه هست؟ به نظر می‌رسد که شخصیت اصلی فیلم در شخصیت بودن با خود در سوءتفاهم است! ظاهراً مسئله‌اش پس از آمدن مادر به ایران، دانستن حقایقی از گذشته و در مورد پدرش هست که این‌ها هم از دغدغه‌مندی خود ترمه نشات نمی‌گیرد، بلکه از فساد و طمع مادر می‌آید و بعدازآن است که مسئله‌ی گذشته برای ترمه‌ی هوای خارج در سردار، ایجاد می‌شود. بعد از بیان این مسئله تا پایان اثر حتی یک ارتباط، فارغ از محکم یا ضعیف بودن، شکل نمی‌گیرد و هیچ‌کدام از بازیگران تأکید می‌کنم هیچ‌کدام- حتی ویژگی تیپیکال هم پیدا نمی‌کنند و اصلاً معلوم نیست که این آدم‌های فیلم به لحاظ ارتباط و انتقال حسی در چه نسبتی باهم قرار دارند. این الکن بودن انتقال حس از طریق آدم‌های فیلم و خالی بودنشان از حتی ذره‌ای ارتباط یا حداقل وجهه‌ای میانجی‌گر، دلایلی مختلفی دارد. 

الکن در انتقال حس
اول اینکه ما پدر ترمه را باوجود تلاش‌های مکرر فیلم‌ساز با آن نماهای ذهنی و فلاش‌بک‌هایی که به جرات می‌توان گفت تمامشان بی‌مورد است و ناهمگونی در اثر به وجود می‌آورد، نمی‌فهمیم. لیلی با پدر ترمه به مشکل خورده، هوایی شده و می‌خواهد از او جدا شود. پدر هم تصمیم می‌گیرد که خودش را بکشد و دخترش را که هنوز سن کمی دارد تنها بگذارد. با توجه به ضعیف بودن ریشه‌های دلایل خودکشی پدر با آن شیدایی باسمه‌ای که فیلم‌ساز از دختر نسبت به پدرش در چشمانمان فرومی‌کند، به نظر می‌رسد که ترمه از تنها کسی که می‌تواند متنفر باشد، دقیقاً همان پدر است! چراکه هم او را به خاطر ضعفش در مورد لیلی و نادیده گرفتن عشقش به دخترش تنها می‌گذارد و در ادامه‌اش ترمه را در دامان عمویی می‌گذارد که ترمه هم به بدترین شکل در اواخر فیلم جزای بزرگ کردنش را می‌دهد. حال با توجه به این گفته‌ها حق بدهید به نگارنده اگر بعدازآن سکانس پیج کردن پدر ترمه در گورستان، حالت تهوع داشته باشد. آن نماهای ذهنی ترمه با پدر که در گورستان در میان قبرهای خالی قدم می‌زنند، حتی المان‌هایی از یک نمادزدگی سطحی را هم به دست نمی‌دهد چه برسد به این‌که بخواهد ویژگی نمادین داشته باشد.  علت دوم هم به‌وضوح بازی بسیار ضعیف دیبا زاهدی است که مشخص است هنوز توانایی و کشش بازی به‌عنوان بازیگر نقش اصلی، به‌خصوص در اثری که روایتش بر پایه‌ی دانای خرد بناشده را ندارد.

هیچ بزرگ و ملال‌آور
«تیغ‌وترمه» یک هیچ بزرگ است. جدا از فاجعه بودن، بی‌نهایت هم ملال‌آور است. مثلاً در صحنه‌ای که ترمه به آن خانه‌ی پدری بازمی‌گردد و در گوشه‌کنارش قدم می‌زند، تنها چیزی که در طول سکانس به مخاطب منتقل می‌شود دل‌زدگی‌ست و نه حس نوستالژیک ترمه. و درنهایت و درحالی‌که دیگر قلم بیش از این تاب‌وتوان نوشتن در مورد چنین اثر سخیف و سطحی‌ای را ندارد  و تا همین‌جا هم بی‌نهایت به فیلم‌ساز لطف کرده- تنها تأسف است که باقی می‌ماند.

modiseh سرویس مدرسه

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.