انتخاب تاریخ:   /  /   
اپلیکیشن بخار
آخرین خبرها پربیننده‌ترین خبرها
بیشتر
کد خبر: 71584 | تاریخ : ۱۳۹۸/۱۱/۱۲ - 23:49
 چرایی تشکیل «برنامه و بودجه» ، توسعه کشور ، تاسیس شعبه دانشگاه هاروارد در تهران ...
مهندس کیاوند، کارشناس و مدیر پیشین سازمان برنامه‌وبودجه تشریح کرد

چرایی تشکیل «برنامه و بودجه» ، توسعه کشور ، تاسیس شعبه دانشگاه هاروارد در تهران ...

اشاره : چندی پیش مهندس عزیز کیاوند که اکنون 85 سال سن دارد به روزنامه ستاره صبح آمد و همکاران ما از دیدن او خوشحال شدند و فرصت را غنیمت شمردیم گفت و گوی دوستانه با این فرد ایران دوست و کارشناس انجام دادیم. آگاهی از تجربه های وی در نظام بودجه نویسی می تواند به توسعه کشور منجر شود و برای دست اندرکاران کنونی سازمان برنامه و بودجه مفید و ارزنده است که در ادامه می خوانید.

   آقای مهندس لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
من در سال 1313 در سیستان و بلوچستان به دنیا آمدم. اولین آموزگارم پدرم زنده‌یاد علم بود که در چهارسالگی به‌جای اسباب‌بازی کتاب و قلم‌به‌دستم داد. وقتی در نهبندان به مدرسه رفتم از من امتحان گرفتند و در من در کلاس چهارم نشستم و شاگرداول کلاس شدم که این روند در سال‌های بعد نیز ادامه داشت. جدم حاج زاده مردی خیراندیش، مردم‌دار و تکیه‌گاه نیازمندان بود. هرکس در آن دوروبر محتاج می‌شد به ایشان پناه می‌برد و قرض‌الحسنه‌ای می‌گرفت که هیچ‌وقت حاج آزاد از او مطالبه نمی‌کرد، روزی که درگذشت صدها نفر زیر بار قرض او بودند که بخشیده بود. ایشان با معیارهای جامعه‌ای که در آن می‌زیست مردی متمکن بود. در دوره ابتدائی آموزگاران خوبی داشتم مانند قندهاری، فوایدی و جدیدی. دوره دبیرستان را در بیرجند، زاهدان و مشهد گذراندم. در مشهد کلاس ششم دبیرستان «دانش» و پرفسور مجید سمیعی که در آلمان همکلاس بودیم. بد نیست بدانید که باهم رفیق بودیم و هم رقیب. رقابت بر سر این بود که کدام‌یک از ما شاگرداول شویم و در خارج از کلاس درس‌ باهم درس ها را دوره می‌کردیم. در سال 1335، بعد از اتمام دوره دبیرستان برای ادامه تحصیلات دانشگاهی به تهران آمدم و در کنکور قبول شدم. دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران (واقع در کرج) را انتخاب کردم و از این دانشکده با درجه فوق‌لیسانس مهندسی کشاورزی فارغ‌التحصیل شدم. ابتدا در موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران استخدام شدم و چند سال بعد به سازمان برنامه رفتم که سازمانی بود پر از نخبگان رشته‌های مختلف بود در همین دوران به‌صورت پاره‌وقت (عصرها) در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران به تحقیقات جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی می پرداختم. این موسسه پربار به ریاست زنده‌یاد دکتر غلامحسین صدیقی تأسیس‌شده بود و دکتر احسان نراقی مدیر داخلی آن بود.نخستین پژوهش عشایری در سال 1346 به‌اتفاق هوشنگ کشاورز صدر برای انجام مطالعه به داخل ایل بختیاری در قلب دورافتاده کوه‌های زاگرس رفتیم. این نخستین بار بود که مطالعه‌ای میدانی توسط پژوهشگران ایرانی انجام می‌شد. پیش از آن فقط خارجی‌ها به داخل ایل‌های ایرانی رفته بودند، ما سوار بر اسب و با راهنمایی آقا جمعه یک بختیاری خوب به داخل کوه‌های بلند محل سکونت چادرنشینان بختیاری رفتیم. وسایل در تپه‌ها با قاطر حمل می‌شد. در کنار چادرهایشان چادر زدیم. پس از بازگشت از سفر به ایل بختیاری تحقیقات میدانی کتابی نوشتم با عنوان «بامدی طایفه‌ای از بختیاری». بخشی از این کتاب را زنده‌یاد هوشنگ کشاورز نوشت. این کتاب نقش تاریخی به سزایی ایفا کرده، زیرا تا آن زمان مقامات منکر وجود عشایر در ایران بودند و درنتیجه در برنامه‌های عمرانی اول، دوم و سوم کشور نه طرحی برای توسعه جوامع عشایری داشتند و نه اعتباری از اعتبارات عمرانی در نظر گرفته بودند.

تأسیس شعبه دانشگاه هاروارد در ایران
چند سال بعد، دانشگاه هاروارد موسسه‌ای با عنوان ICMS در ایران تأسیس کرد. نام فارسی این موسسه مرکز مطالعات مدیریت ایران بود. (محل فعلی دانشگاه امام صادق) هدف این موسسه تربیت افرادی بود که توانایی اداره امور را بر اساس معیارهای جهانی داشته باشند. سال اول که من مشغول تحصیل شدم همه استادان امین موسسه از دانشگاه هاروارد آمده بودند. مدیریت داخلی موسسه با «حبیب لاجوردی» بود که خود در دانشگاه هاروارد تحصیل‌کرده بود وی اکنون پروژه تاریخ شفاهی ایران را در هاروارد مدیریت می‌کنند.
در موسسه بارکار ما دانشجویان بسیار سنگین بود به همین سبب طبق مقررات موسسه باید دست‌کم نصف سال را شب و روز در محیط موسسه و در خوابگاه‌های اختصاصی می‌ماندیم. روش هاروارد در تعلیم مدیریت Case study نام داشت؛ که می‌توان آن را به مطالعه و تجزیه‌وتحلیل موردها ترجمه کرده و هم دسته‌جمعی کار می‌کردیم و هم تکالیف فردی داشتیم. وقتی تکلیف انفرادی می‌داند می‌دیدم که برخی از دانشجویان از سر شب تا بامداد بیدار می‌ماندند تا تکلیف محوله را تجزیه‌وتحلیل کنند و روز بعد تا پیش از ساعت 12 تحویل دهند. اگر بعدازاین ساعت تحویل داده می‌شد نمره کم می‌شد و بعد از ساعت 13 هم مطالب را تحویل نمی‌گرفتند. دوره‌ای درخشان و پربار برای تربیت مدیر در ایران بود.روز امتحان ورودی دو نفر از استادآن‌هاروارد پرسش‌هایی از من کردند. مصاحبه طولانی که تمام شد نوبت من بود که از آن‌ها بپرسم. پرسیدم بعد از اتمام این دوره یک‌ساله چه چیزی عاید ما می‌شود؟ استاد گفت: ما شمارا آموزش و تمرین می‌دهیم تا بتوانید تصمیم بگیرید چون مکتب هاروارد ، مهم‌ترین کارش برای یک مدیر چه در بخش خصوصی و چه دولتی تصمیم‌گیری است. به نظر آن‌ها تصمیم‌گیری امری دشوار است بسیاری از آدم‌ها نمی‌توانند به‌موقع تصمیم بگیرند، یا تصمیم غلط بر مبنای داده‌های غلط می‌گیرند. بعضی افراد یا مدیران اصلاً توان تصمیم‌گیری ندارد.
دانشگاه امام صادق در حال حاضر همان محوطه به‌جای مرکز مطالعات مدیریت ایران نشسته است.

   دلیل ایجاد موسسه هاروارد در تهران چه بود؟
این موسسه ربطی به دولت نداشت. سلسله‌جنبان این کار بزرگ بخش خصوصی بود. لاجوردی‌ها و صنعت گران بزرگی در ایران بودند که فارغ‌التحصیل هاروارد بودند آن‌ها به ایران آمدند و متوجه شدند که در ایران خلأ مدیریتی وجود دارد. آن‌ها بیزینس من های  قدری بودند و بخش خصوصی برای پر کردن این خلأ استادان ‌هاروارد را به ایران آوردند و مدیریت داخلی این مجموعه به عهده حبیب لاجوردی بود که او امروز هم در هاروارد درس می‌دهد.لاجوردی‌ها صاحب گروه صنعتی بهشهر و واحدهای صنعتی موفق دیگر بودند. این گروه کارآفرینانی توانا بودند که اشتغال و ثروت تولید می‌کردند.

   بعد از دوره یک‌ساله به چه‌کاری مشغول شدید؟
من در استخدام سازمان برنامه بودم و یک بورس لهستان گرفتم وقتی قبول شدم گفتم به لهستان نمی‌روم. دوره را با اخذ درجه فوق‌لیسانس مدیریت تمام کردم و به سازمان برنامه که سازمان برنامه‌وبودجه شده بود برگشتم.

   در آن زمان کارشناسان و مدیران سازمان برنامه در مورد رشد اجتماعی و توسعه اقتصادی ایران چگونه عمل می‌کردند؟
سازمان برنامه در سال 1327 تأسیس شد. ابتهاج اولین رئیس مقتدر و کاردان آن زمان بود. خارجی‌ها بعد از جنگ جهانی دوم به ایران آمده بودند و دلار خرج می‌کردند ما هم ذخیره ارزی و پول نفت داشتیم. مطرح شد که با این درآمد چه باید کرد و به این نتیجه رسیدند که این مبالغ را صرف توسعه و عمران و آبادی کشور کنیم. از امریکا آمدند و ایده تشکیل سازمان برنامه برای اجرای کارهای عمرانی و توسعه‌ای تأسیس شد. من در سال 44 وارد سازمان برنامه شدم. تا قبل از انقلاب پنج برنامه اجرا کرده بودیم برنامه اول و دوم 7 ساله بود. برنامه سوم، چهارم و پنجم ، پنج‌ساله بودند.ابتهاج سعی کرد گروهی نخبه و کارآمد درست کند و حقوق‌های زیاد می‌داد ، اعتراض وزیران بابت حقوق بالای کارشناسان برنامه‌وبودجه کار را به شاه کشاند که ابتهاج رفت و توضیح داد و گفت: با حقوق‌های پایین دولتی نمی‌تواند آدم‌های بادانش ، تجربه و تخصص را جذب کند و با این استدلال کار خود را پیش برد. در آن تقسیم پول نفت و درآمد کشور در دست سازمان برنامه بود که آن را بر اساس برنامه‌ها و طرح‌های عمرانی تخصص می‌داد.

   پنج برنامه ارائه‌شده توسط سازمان شما در رشد و توسعه ایران و درآمد شهروندان مؤثر واقع شد یا نه؟
بسیار مؤثر بود چون کشور بعد از جنگ جهانی اشغال‌شده بود. بیماری و گرسنگی وجود داشت و تهران آب‌لوله‌کشی وجود نداشت. برنامه سوم و چهارم کشور را ازنظر عمران و توسعه ازاین‌رو به آن رو شد و چهره کشور به‌کل عوض شد مردم بعد از برنامه چهارم و پنجم در رفاه بودند و کشور در مسیر رشد و توسعه گام برمی‌داشت.

   شما در چه بخشی از سازمان برنامه‌وبودجه فعالیت می‌کردید و چه نقشی داشتید؟
من ابتدا کارشناس بودم و بر اساس دیدگاه‌های علمی و کارشناسی خودکار می‌کردم نه بر اساس دیدگاه‌های دولت ، روزی که به سازمان برنامه رفتم برای عشایر ایران برنامه‌ای وجود نداشت و دیناری برای بهبود زندگی‌شان تخصیص نیافته بود. 10 سال مبارزه کردم تا اینکه آن‌ها را زیر چتر برنامه‌های عمرانی قراردادم. نخستین طرح توسعه اجتماعی و اقتصادی جماعت‌های عشایری را در کرمانشاه طراحی و اجرا کردم. من سه سال رئیس سازمان برنامه کرمانشاه بودم.
در سازمان برنامه برخی از طرح‌های مخرب وزارتخانه‌ها را رد کردم و نگذاشتم طرح‌های نامناسب به زندگی مردم آسیب برساند. مبارزات دیگری هم برای حفظ حقوق مردم کردم که ذکر آن‌ها موجب احاطه کلام می‌شود.

   باتجربه‌ای که دارید چرا ایران در مدار توسعه قرار نمی‌گیرد؟
برای فهم مطلب از زاویه تاریخ به موضوع بنگریم، مشکل تاریخی حکومت بوده است. حمله اعراب و اشغال ایران که با قتل و غارت و کشتار توأم بود تاروپود جامعه ایران را از هم گسست. هرچند که انحطاط نظام سیاسی ایران از اواخر دوران ساسانی شروع‌شده بود که جای بحث آن در اینجا نیست. ندای فردوسی کبیر را بشنویم که می‌فرماید:
ندانست خود جز بد آموختن جز از غارت و کشتن و سوختن
اعرابی گرسنه و پابرهنه که به ایران حمله کردند درد دین نداشتند. آن‌ها می‌خواستند روی گنج ایران بنشی باز به قول فردوسی:
زمان کسان از پی سود خرجش بجویند و دین اندر آرند پیش
در تاریخ ایران دو عنصر ایرانی و انیرانی (غیر ایرانی) داریم. اعراب غیر ایرانی حدود 500 سال بر این کشور حکومت کردند. طبیعی است که هر نعمتی را برای خود می‌خواستند نه برای مردم ایران برعکس می‌خواستند که مردم ایران ذلیل و ناتوان و باهم دیگر بد باشند تا بر آن‌ها استوار نشوند. این شیوه حکمرانی که بعدها مغولان نیز پی گرفتند، سنتی شده بود که شوربختانه هنوز هم آثارش برای جامعه ما مانده است توجه داشته باشید که من یک فرآیند تاریخی طولانی را تجزیه‌وتحلیل می‌کنم و نظر به حکومت خاصی هم ندارم شمارا به سخن فرخی سیستانی ارجاع می‌دهم.
زهر بیغوله و باغی نوای مطربی برشد دگر باید شدن ما را کنون کافاق دیگر شد

   نقش مجلس چگونه بود؟
مجلس محصول کنش و واکنش دونیرو است: نیروی مردم و نیروی حاکمیت. مردم در این منطقه نه قدرت سیاسی دارند و نه آگاهی کافی شده‌اند؛ بنابراین بازیگران اصلی حاکمان مستند که هم قدرت دراند و هم منابع را در اختیار داشته‌اند به نظر من مجالس در کشورهای منطقه خاورمیانه جنبه نمایشی و دکوراتیو دارند؛ زیرا نقشی را که در تئوری دارند در عمل نمی‌توانند ایفا کنند. جمهوریت در کشورهای منطقه از جوهر خود تهی است. صدام حسین، حافظ اسد ، حسنی مبارک ، قدامی و ... سال‌های سال رئیس‌جمهور بودند اگر بنا باشد کسی در تمام عمر رئیس‌جمهور کشوری باشد، با پادشاه یا سلطان چه فرقی دارد؟

   کشورهای مشابه ما ازجمله هند و ترکیه در مسیر توسعه قرارگرفته‌اند چرا ما از آن‌ها عقبت هستیم؟
هند و پاکستان هر دو تا سال 1948 یک کشور بودند جمعی از مسلمانان، بعد از استقلال هند حساب خود را از هندوها جدا کردند و کشوری مستقل تأسیس نمودند. این امربر ماهاتما گاندی چنان گران آمد که به گریه افتاد. هند جهش کرده و قدرت اقتصادی، سیاسی و فنی بزرگی شده است اما پاکستان درجا زده و می‌زند و دست گدائی‌اش به‌سوی آمریکا و عربستان دراز است.
تفاوت هند و پاکستان را باید در نظام سیاسی دو کشور جست‌وجو کرد.

   توصیه شما برای ایران چیست تا در حد استحقاق خود توسعه یابد؟
توصیه‌های من به‌اختصار چنین است:
1-بازگشت نظام شایسته‌سالاری (مریتروکراسی)، یعنی هر کاری را به بهترین کاردان سپردن، نه به خویش و قوم با چاکران و چاپلوسان حرفه‌ای. بازهم برگردیم به سخن حکیم بزرگ خود فردوسی که هزار سال پیش گفت و ما نشنیدیم.
به هر کار با کاردان راز جوی ره چاره از رأی او بازجوی
2-ایجاد نهادهای ناظر بر مچ‌گیری و افشای هر نوع اختلاس و فساد مالی توسط هرکس که باشد، یکی از این نهادها مطبوعات آزاد است. مطبوعات آزاد به‌شرط حفظ شرافت حرفه‌ای خود می‌توانند یکی از چند چشم ناظر بر رفتار مقامات باشند. گزارش یک روزنامه‌نگار از تخلفی کوچک در حزب جمهوری‌خواه توانست رئیس‌جمهوری پرقدرت چون نیکسون را به زیر بکشد. البته مطبوعات هم نباید از آزادی سوءاستفاده کنند.
3-کوشش درراه ایجاد دموکراسی البته، جامعه‌ای که صدها سال در استبداد، شاهان آن‌هم از نوع انیرانی‌اش (غیر ایرانی) زندگی کرده نمی‌تواند یکشنبه سوئیسی شود. مهم آن است که همه در این راه گام برداریم که پشت به مقصود روان نباشیم. دموکراسی یعنی قدرت دادن به مردم، یعنی مردم را به‌حساب آوردن.

   چرا بعد از پایان خدمت و آغاز دوران بازنشستگی به نویسندگی و ترجمه کتاب‌های مختلف پرداختید؟
من از دوره دبیرستان در آرزوی رشد و توسعه ترقی ایران بودم تا تمام ایران را نگشتم به خارج از ایران سفر نکردم. در دوره خدمتم در سازمان برنامه خدماتی مؤثر کردم. توانستم بعضی از سیاست‌های نادرست عمرانی وزارتخانه‌ها را اصلاح کنم یا از بین ببرم. در سه سالی که رئیس سازمان برنامه کرمانشاه بودم به‌اندازه 30 سال کار مؤثر انجام دادم. انقلاب که آغاز شد امیدوار شدم که چیزی بهتر می‌آید، بنابراین از آن پشتیبانی کردم، فکر می‌کردیم عدل علی درراه است؛ اما چنین نشد کسی که نه سوادی داشت و نه از کار سازمان برنامه سر درمی‌آورد رئیس سازمان برنامه شد. من که در مدیریت هم دانش و نظری دارم و هم تجربه علمی توان او را در حدی می‌دانستم که نمی‌تواند سازمان برنامه را اداره کند هیبت سازمان برنامه چنان برخی مدیران را گرفت که همه کارکنان سازمان برنامه گفتند بروید به مدت شش ماه در خانه‌هایتان بنشینید و حقوقتان را بگیرید. به همین سادگی، ساختمانی که نشیمن‌گاه مغزها بود خالی شد.
نظر فخرالدین مزارعی درست درآمد که گفته بود:
به کنجی نخزد دنیایی به سبویی نرود دریایی
رئیس واحد ما هم‌وطن شمالی بود که به من هم خیلی احترام می‌گذاشت ولی از کاری که به او داده بودند سررشته‌ای نداشت آدم خوب و ساده‌ای بود. روزی از او پرسیدم که شما قبل از انقلاب در شمال چه می‌کردید گفت: ماهی گیر بودم گفتم: فکر نمی‌فرمایید در آن کار بیشتر مثمر ثمر خواهید بود. از سازمان برنامه که رفت دیگر هیچ جا پیدایش نشد؛ نه در جمع وزرا دیده شد و نه در خیل مجلسیان. شاید سخن من او را بیدار کرد تا به کار اصلی خود که در آن تجربه داشت برگردد. من دو نوع مهارت داشتم مهارت اولم مدیریت بود که هم دانش نظری داشتم و هم تجربه عملی، مهارت دوم من قلم و زبان بود.
مهارت اول من عاطل و باطل مانده بود؛ بنابراین دم خرس را رها کردم و به مهارت دوم خود رو آوردم. با اصرار، قبل از 30 سال خود را به میل خود بازنشسته کردم. بی‌درنگ با قلم و کتاب طرح دوستی ریختم. خوشبختانه تصمیم درستی بود و در این کار نیز موفق شدم، حدود 20 کتاب تألیف و ترجمه کرده‌ام.بعضی از کتاب‌هایم 13 بار چاپ‌شده‌اند مثل «صفحات برجسته یک رهبر» و «17 اصل کار تیمی» که نشر فرا آن را منتشر کرده است.
در پایان این را هم بگویم در آن دوران پرآشوب هیچ بی‌احترامی به من نشد، اما نمی‌توانستم عاطل و باطل در کنجی از سازمان برنامه بنشینم و عمر بر باد دهم. پند گوهربار سعدی سخنور، آویزه گوش و هوشم بود.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گرمراد نیابم به‌قدر و سعی کوشیدم

modiseh سرویس مدرسه

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.