انتخاب تاریخ:   /  /   
کد خبر: 20646 | تاریخ : ۱۳۹۸/۱/۳۱ - 13:52
نگاه به هستی و سبک زندگی به روایت یک معمار

نگاه به هستی و سبک زندگی به روایت یک معمار

اشاره: استاد علی‌اکبر نصرآبادی، متولد سال 1331 در شمیران تهران و فارغ‌التحصیل از دانشگاه لوئیزیانا آمریکا در رشته معماری است. ایشان با رو آوردن به خلق نوآورانه هنرِ «چوب سوز» به بیان هنرمندانه آثار معماری بومی این سرزمین با قلم نقاشی می‌پردازد. ایشان با تمرکز به ذات طبیعت و استفاده از چوب و ویژگی‌های آن، آثاری ارزشمند خلق می‌کند. راز این دل‌نشینی که هر بیننده را غرق در اثر می‌کند، توجه به سرشتِ نظم در طبیعت و رجوع استادانه ایشان به مصادیق اصیل و باارزش معماری است. شاید به‌جرئت بتوان اذعان داشت که اصلی‌ترین دغدغه در آثار نقاشی استاد، برخورد محتوایی و مفهومی با اثر هنری است و همین امر موجب خوانش‌های متکثر از یک اثر توسط مخاطب می‌شود. شاخص‌ترین جزء موجود در آثار استاد «درخت» است؛ درختانی که همچون بومی برای یک نقاش ابزار ترسیم و هم از طریق قاب کردنِ پس‌زمینه‌های معماریِ ایرانی، مبیّنِ محتوایی عمیق و سرشار از مفهوم شده است که چشم‌ها و قلب‌ها را می‌رباید.

ستاره صبح-

  چگونه شما هنر نقاشی و معماری را با چوب سوزی تلفیق و خلق کردید؟
من این اشکال را از بطن طبیعت با نگاه کردن به چوب از ذات چوب موضوعاتی را بیرون می‌آورم. در تابلوهای من مفاهیمی عرفانی وجود دارند که این مفاهیم را از ذات مواد طبیعی و طبیعت بیرون می‌آورم. من تابلویی کوچک در ابعاد 50 در 40 دارم. این تابلو در روکش چوبی کشیده شده است که پر از رگه‌های چوب است. در ذات این رگه‌ها ذاتاً همان خطوط عوارض زمین است. همان رگه‌هایی است که شما در گوشت و در سنگ می‌بینید. این رگه‌ها در ذات طبیعت است. در شهرهای سنتی بناهایی می‌بینید که این بناها در بستر اقلیم شکل می‌گیرند. شما معمولاً به چوب به‌عنوان یک بوم نگاه نمی‌کنید، چون این رگه‌ها وجود دارند، ولی چون رگه‌ها جزوی از ذات طبیعت هستند، نقاشی خود را با ذات طبیعت درآمیخته و این طبیعت چوب را به‌طور بصری در اختیار بیننده قرار داده‌ام.

  چگونه این هنر نو را آغاز کردید؟
در مورد چوب سوز باید بگویم من در ایران از دانشگاه فنّاوری تهران فوق‌دیپلم معماری گرفتم قبل از انقلاب به آمریکا رفتم و در رشته معماری مشغول به تحصیل شدم. در آمریکا برای خرج تحصیل مغازه‌ای را اجاره کردم و با آب رنگ نقاشی روی برگ درختان چنار را شروع کردم. بعد رفته‌رفته روی همه برگ‌ها نقاشی می‌کشیدم. من عادت داشتم با ذره‌بین نقاشی کنم، اما نور ثابت نبود و من خسته می‌شدم به همین دلیل یک‌قلم هویه گرفتم تا شب‌ها نیز بتوانم کارکنم. چوب سوزی ازاینجا شروع شد. برادرم آقا ناصر متخصص موتور هواپیماست و از صنایع هوایی بازنشسته شده است. او قلمی را برای من طراحی کرد و ساخت، اما انتهای قلم دستم را می‌سوزاند و من می‌خواستم قلم را مثل خودنویس در دست بگیرم. این قلم اولین قلم چوب سوز است که امروزه چین و آمریکا و... چنین قلمی را تولید می‌کنند. شاید در همان سال‌ها کسی در مصاحبه‌ای قلم را دید و بعدازاین قلم ساختند، چون آن زمان کسی این کار را نمی‌کرد. البته کسی نمی‌تواند ادعا کند مخترع این کار است. سوزاندن چوب کاری طبیعی است ابزارها متفاوت بودند سنگ و میخ را داغ کردن جوری سوخت نگاری است. ولی بعدها من کار با این قلم را شروع کردم و ادعای من این بود که من اولین کسی هستم که با سوزاندن چوب تولید کار نمایشگاهی کردم. اسم چوب سوز از طرف خود من است. بعدها در بیش از 100 کشور سفر کردم و چنین چیزی را درجایی ندیدم.

  معماری چه نقشی در خلق هنر «چوب سوز» داشت؟
من به‌عنوان یک معمار با این فن ابنیه تاریخی را مطالعه کردم. ابنیه تاریخی ایران خشت و گل و خاک است و چوب از دل خاک بیرون آمده و طبیعت چوب سوختن است. هدف من نقاشی نبود هدف من مطالعه ابنیه تاریخی بود. بهترین مطالعه یک معمار نقاشی کشیدن است. با نقاشی کشیدن فهمیدم که کاشی‌کاری بناها و گچ کاری ساختمان چگونه است. به‌عنوان‌مثال در کانادا سقف دولت‌آباد یزد را با معماری کانادایی تلفیق کردم و ارتباطی بین چند عنصر از معماری کانادایی با معماری ایرانی برقرار شد، چون مطالعه داشتم تحریف نکردم و رسم بندی دولت‌آباد و قطار بندی و کاشی‌کاری و کارهایی که انجام می‌دادم تحریف نداشت. با فن «نقاشی کشیدن با سوزاندن چوب» به ایران آمدم و نمایشگاه‌های متعددی برپا کردم. این سی و هشتمین نمایشگاه من در داخل و خارج از کشور است. پس از مطالعه کار با این فن وارد حوزه خلق آثار مفهومی شدم.

  نحوه انتقال مفاهیم در آثارتان چگونه بوده است؟
 من در آثارم مناظر اقلیم طبیعی ایران، شهرک‌ها و روستاها را با عناصر معماری خودشان در بَکراند (پیش‌زمینه ذهنی) دارم. آن‌ها به‌طور طبیعی زندگی می‌کنند و مثل آدم‌ها که بعد از مرگ در حاشیه خاک می‌شوند مجدداً به‌طوری طبیعی به چرخه زندگی بازمی‌گردند. آدم‌ها با سه تفکر زندگی می‌کنند اول آن‌هایی که در بین ما هستند، ولی دنیوی زندگی نمی‌کنند. آنان تفکر دنیوی ندارند و به دنیای بالا و معنویت اعتقاددارند. این نکات در تابلوها گویا است. دوم آدم‌های دنیوی هستند که در این دنیا ریشه‌دارند و می‌گویند چه کسی رفته و چه کسی برگشته است. تفکر سوم می‌گوید «الدنیا مزرعه الاخرت» هرکسی این دنیا را نداشته باشد دنیای بعدی را نیز نخواهد داشت این حرف از بیانات امیرالمؤمنین است. این سه تفکر باهم گره‌خورده‌اند و به‌صورت جنگل و طبیعت در کارهای من وجود دارند شما در تاروپود این درخت‌ها چهره این آدم‌ها را می‌بینید. چرخه زندگی و این سه تفکر در کارهای من دیده می‌شوند. (در مورد تابلوها صحبت می‌کنند و نشان می‌دهند.) هر تابلویی مفهوم و نام و محتوای خاص خود را دارد. تابلوی «غریبه از من» یا تابلوی «دوزخ و برزخ من» یا تابلوی «نسل درگیر» هرکدام یک مفهوم سوم در خوددارند. من این موضوعات را از بطن چوب و از ذات طبیعت بیرون می‌کشم.

  بازتاب نمایشگاه‌های شما چگونه بوده است؟
آخرین نمایشگاهم در «موزه ملی هنرهای دستی صنایع‌دستی مسکو» بود که ده کار برای نمایش داشتم. یکی از بازدیدکنندگان بدون نیاز به توضیحات بنده، خود به بیان مفاهیم موجود دریکی از آثار پرداخت، به‌نحوی‌که دقیقاً آنچه در ذهن من بود را به‌درستی بیان و تشریح کرد، کار هنرهای تجسمی همین است. یک تابلو باید بتواند چنین ارتباطاتی برقرار کند.
اولین نمایشگاه من در سال 52 برگزار شد با ماژیک دو سر تینر، کارشده بود. همان زمان مصاحبه‌ای داشتم با این عنوان «نقاش با فن و قلم‌مو می‌نویسد و بیننده می‌خواند» در آخرین نمایشگاهم در مسکو، خانمی میان‌سال در حدود 35 تا 40 دقیقه به یکی از تابلوهای من خیره شده بود. از او پرسیدم سؤالی دارد یا نه؟ او گفت: «نه! سؤالی ندارم می‌خواهید من برای شما توضیح بدهم؟» او تمام چیزهایی که من در تابلو اندیشیده بودم را موبه‌مو به من گفت به‌اضافه برداشت‌های دیگری که موجب تعجب من شد. او گفت: «من نویسنده هستم و به‌تازگی کتابی نوشته‌ام که تمام تابلوی شما در کتاب من وجود دارد و از این متعجبم که من اینجا و شما در ایران هستید و ما همدیگر را نمی‌شناختیم و چقدر تشابهات فکری داریم.» این نکته دقیقاً نشان‌دهنده قدرت هنر است.

   آیا آثار شما در حراج‌های هنری نیز فروش داشته است؟
من بیزینس من (تاجر) نیستم و این نگاه را ندارم. من یک معمار هستم که هنر معماری کشورم را در کنار این تابلوها مطرح کرده‌ام. مفاهیم موجود در آثار من ذاتاً دل‌نشین است و فن و کار روی چوب مطلوب‌تر از هر عکسی است. فرق نقاشی و عکس این است که باید یا فن نو و سبک‌کار نو داشته باشد یا حرف جدیدی زده باشید تا دیده شود.

  پس دیدگاه شما نسبت کارهایتان بیشتر معنوی است؟
در مورد مسئله معنوی و مادی بودن آثار خاطره‌ای دارم که شاید بتواند دیدگاه من را روشن‌تر کند: در کانادا نمایشگاهی در لابی وزارت خارجه کانادا برگزار شد سفیر عربستان سعودی سه «برگ درخت نقاشی شده» و یک کار تابلوی چوبی را می‌خواست بخرد. او گفت خانم من این‌ها را پسندیده و من گفتم این کارها فروشی نیستند. او رنجید. نمی‌دانست من دیپلمات هستم و گفت چرا نمی‌فروشید گفتم من کار فرهنگی می‌کنم؛ و کار من بیزینس نیست. سفیر ما آمد و من را معرفی کرد و گفت اگر مشکل مجوز است شما این‌ها را بفروشید ازنظر ما فروش کارهای فرهنگی اشکالی ندارد. من هم به ایشان گفتم که نه همه ولی این دو اثر از طرف دولت و سفارت ایران به شما هدیه داده می‌شود. گفت یعنی پول نمی‌خواهید و من گفتم نه او تحت تأثیر قرارگرفته بود من هم فیلم بازی نکردم و گفتم ما باهم برادر هستیم و من مسئولیتی فرهنگی دارم. گفت پس به خود شما و خانواده‌تان ویزا می‌دهم تا ازاینجا به مکه بروید گفتم نه نمی‌روم. در آینده ارتباط خوبی بین ما برقرار شد.

  میزان استقبال از سی و هشتمین نمایشگاه شما چگونه است؟
بله ولی در فن چوب سوز اولین و تنها کسی هستم که گواهینامه روی فن چوب سوز دارم و این گواهینامه نوعی ثبت است و معادل فوق‌لیسانس حساب می‌شود. سی و هشتمین نمایشگاه من در داخل و خارج از کشور است. تابلوهای من بیان دارند. من موزه ارتباطات را به کمک همکاران در سال 68 راه‌اندازی کردم و در سال 69 به وزارت خارجه منتقل شدم. تا زمان روی کار آمدن دولت آقای روحانی، تقریباً در این موزه بسته‌شده بود، اما امروز 15 هزار متر موزه جذاب و دیدنی شده است. آمدم تا کارهایم را برای سه ماه در این موزه بگذارم. مخاطبین ما بچه‌های مدارس و دانشجوها هستند وقتی در رابطه باکارهایم برای آن‌ها توضیح می‌دهم شیفته هنر می‌شوند.

   آینده این هنر را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟
یک گروه تلگرامی توسط دوستان اداره می‌شود که نزدیک به پانصد نفر از این طریق آموزش می‌بینند. دو سال است که برای هنردوستان در این موزه نمایشگاه برپا می‌کنم و خودم داوری آثار را بر عهده‌دارم و به برندگان لوح تقدیر با امضای خودم می‌دهم تا تشویق شوند و هنر را ادامه دهند. اولین کتاب چوب سوز را در همین نمایشگاه چوب سوز رونمایی کردم.

  زندگی هنری شما چگونه ورق می‌خورد؟
من از سال 52 تا الآن کار معماری کرده‌ام. نقشه‌کش بودم، سپس فوق‌دیپلم گرفتم و به آمریکا رفتم و برگشتم و در گروه مهندسین مشاور کارکرده‌ام. به‌تازگی از کار دولتی بازنشسته شده‌ام و چون مأموریت کاری ندارم به‌عنوان مهندس معمار کارهای مشاوره‌ای انجام می‌دهم و حقوقی بابت کار در این موزه و ریاست شورای تمبر نمی‌گیرم. این موزه را با شش نفر می‌گردانم. ما در سه سال گذشته هرسال یازده تمبر ملی کشور را تولید کردیم. شورای تمبر ما نمایندگان تام‌الاختیار 5 وزیر هستند. من هم نماینده تام‌الاختیار وزیر ارتباطات هستم و ما در مورد تمبر کشور تصمیم‌گیری می‌کنیم. در حدود 55 تمبر چاپ کرده‌ایم و اخیراً یک آلبوم تولید کرده‌ایم که تابه‌حال آلبومی به این زیبایی منتشرنشده است. (آلبوم را نشان می‌دهند.)

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.