انتخاب تاریخ:   /  /   
کد خبر: 20485 | تاریخ : ۱۳۹۷/۸/۲۱ - 23:39

ستاره صبح-

دکتر محمود سریع‌القلم-استاد علوم سیاسی

ادامه از همین صفحه... چین و در نتیجه برخلاف منافع غرب می‌تواند باشد؛ بنابراین، به نظر می­رسد مادامی که از جانب ایران تحریکی صورت نپذیرد، راه‌حل نظامی برای حل‌وفصل اختلافات سیاسی، مدّ نظر آمریکا نباشد. ماندن در برجام نیز، ظاهر روابط سیاسی با اروپا و به اصطلاح جامعه بین‌الملل را حفظ می‌کند و بهانه تقابل نظامی با برنامه هسته‌ای را از واشنگتن می‌گیرد. علاوه بر این، راه‌حل نظامی، زمانی مؤثر است که اختلافات سیاسی را حل کند. ریشه اختلافات ایران و آمریکا، از نوع فکری-فلسفی هست. برنامه هسته‌ای ظاهر قضیه است. در صورت برخورد نظامی با این اختلاف فکری، مسئله در کوتاه‌مدت حل می‌شود، اما تضاد اصلی به طرف زیرزمینی شدن می‌رود. در مقیاسی کوچک‌تر، تضاد میان ایران و آمریکا از نوع تقابلی بود که در جنگ سرد میان مسکو و واشنگتن برقرار بود. اندیشه‌ها و استراتژی‌های جورج کنان، روس شناس مشهور آمریکایی بود که راهبرد غرب نسبت به کرملین، شوروی و کمونیسم را طراحی کرد. او معتقد بود مقابله با شوروی و کمونیسم راه‌حل نظامی ندارد. شوروی و آنچه بر آن حاکم است، ریشه تاریخی دارد. جورج کنان سیاست‌مداران آمریکایی را طی دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دعوت به صبر، رهیافت بلندمدت با یک راهبرد متکی به سدّ نفوذ نظامی، سیاسی و اقتصادی نمود. وی اعتقاد داشت مشکلات شوروی ریشه در درون خودش دارد و آمریکا باید آن ریشه‌ها را علنی کند. او در نوشته‌های خود به کرات از فعل به ستوه آمدگی استفاده می‌کند. تشدید تضادها و تحدید نظامی-اقتصادی مبنای تفکرات کنان در برخورد با مخالفین ایدئولوژیک آمریکاست. به نظر می‌رسد استراتژی آمریکا نسبت به ایران تحت تأثیر این راهبردهای قدیمی کنان است. چه آن‌هایی که اعتقاد به تعامل با ایران داشتند (کلینتون و اوباما) و چه آن‌هایی که تقابل را در پیش گرفتند (بوش پدر، بوش پسر و ترامپ) همگی با زیربناهای تشدید تضادها، به ستوه آوردن و تحدید نظامی-اقتصادی عمل کردند. بسیاری معتقدند که دستگاه دیپلماسی آمریکا، جورج کنان دومی که چنین میراث تئوریکی برای سیاست خارجی آمریکا به جای گذاشته باشد، عرضه نکرده است. از ۱۳۷۸ به بعد رفتار آمریکا نسبت به ایران، عموم نمادهای کنان را دارد. تمام دولت‌های آمریکا در تعریفی که از ماهیت جمهوری اسلامی دارند مشترک هستند. تفاوت میان کلینتون با ترامپ، درصد بندی فشار است؛ کمااینکه تفاوت نیکسون و ریگان نسبت به شوروی و کمونیسم، درجه فشار آن‌ها بود. هرچند ایران از منظر سطح قدرت در مقام چین یا شوروی نیست، ولی بازیگری پیچیده و انعطاف‌پذیر است. رفتارشناسی حاکمیت و مردم ایران سهل نیست. آمریکایی‌ها، مبانی نظری جورج کنان را نسبت به ایران عملیاتی یا اجرایی کرده و می‌کنند، اما نسبت به نتایج آن صرفاً سناریوسازی می‌کنند. این سناریوها هم بازه زمانی گسترده دارند، هم متغیرهای مجهول فراوان دارند و هم در یک ساختار درختی، تابع راهبردهای خُرد هستند. در هر صورت، منطق سیاست آمریکا روشن است: ضعیف کردن تدریجی ایران، جلوگیری از افزایش منابع مالی ملی، منع سرمایه‌گذاری خارجی، به تعویق انداختن توسعه ملی، تشدید ناکارآمدی‌ها و اجرایی کردن رهیافت جورج کنان که نسبت به شوروی طراحی شده بود.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.